نوك انگشتانتانرا با اسنّه « 1 » مىبرند * گوهر ايمانتان را با پشيزى مىخرند
دفع اين آفت دريغا مشكل است و بس گران * جز كه امدادى رساند لا شريك و بىمكان
حال آنكه در غم و انبوه ذلّت بودهايد * وه كه اندر حلقهء تنگ مذلّت بودهايد
در حصار مرگ و ميدان وسيع وسوسه * با سواد « 2 » جرمها آلوده گشته ملبسه
( با وجود نفس امّاره رهائى مشكل است * رستن از دام شياطين كار مرد عاقل است )
فاطفئوا ما كمن فى قلوبكم من نيران العصقبيّة . . .
پس خاموش كنيد آتش عصبيّت و كينههاى زمان جاهليّت را كه در دلتان پنهان است
( 12 ) مر شما را آنچه شد اسرار ابليس آشكار * كينههاى جاهلى ديگر نبايد پايدار
آنچه در دلهاست از عصر جهالت در كمين * جاى آن بايد نشيند پندهاى دلنشين
در مسلمان اين غرور و نخوت دل ناپذير * جمله از افكندههاى اوست در دل جايگير
از قبيل خودستائى خود پرستى خودكشى * فتنه جوئى زورگوئى بت پرستى حق كشى
( 13 ) پس تواضع را بداريد همچو ديهم روى سر * كبر و نخوت را بكوبيد همچو خاك رهگذر
بند تنگ خودستائى را ز گردن وا كنيد * با تواضع آشنا باشيد و در دل جا كنيد
پس تواضع را بعنوان سلاح كار ساز * بر گزينيد اى عزيزان مكرّم چاره ساز
چونكه در هر امّتى او را مسلّح لشكر است * از سوار و از پياده خير خواه و ياور است
جملتا انصار اويند و صميمى ياوران * ( از خلال هر ديارى اطّلاعات آوران )
( اينهمه قتلها و حقكشىها و ظلمها تبعيّت از شيطان است )
( 14 ) پس نباشيد همچو قابيل ستمگر يا عنيد * تا كه بىرحمانه ابن مادرش را سر بريد
هامش
( 1 ) سنانها
( 2 ) سياهى