بسكه اولاد بشر در راستاى زندگى * با گناهان مىكشد بر خود غرور بندگى
درد كبر و خود پسندى از طريق معصيت * در روان و جان او گردد عجين و تعبيت « 1 »
پس بدين سان سرّ پنهان آشكارا مىشود * تا نشان وسوسه ، در دل هويدا مىشود
( 10 ) سلطهء او بر شما چون شمس تابان روشن است * دوستتان باشند اگر اهل زمين ، او دشمن است
مىكشاند پايتانرا با جنودش بر خلاب * مىزند بر قلبتان نار و شرار التهاب « 2 »
خوارتان دارند در گودالهاى قتلگاه * سرنگون سازند بر غار مذلّت بىپناه
در پى قطع حناجر يا كه نيزه بر عيون * سوق مىدارند تا سوى مقاتل سرنگون
بر مهالك مىسپارند از طريق قهر و خشم * نوك نيزه مىزنند از راه نخوت روى چشم
مىكشند آخر به آتش با مهار و با حبال « 3 » * تا بدين سان منهدم گرديد و محو و پايمال
اين تمايلها و نفس پر غرور و خيرهسر * جلوه مىبخشند آخر ، جرمها را در نظر
( آنگه كه دشمنى چنين خطرناك در پيشرو داريد پس خواب نوشين چرا ) ؟
( 11 ) ضربهء آنان كه در دنيا شما را دشمنند * آشكارا با شما طبل خصومت مىزنند
زخم شيطان مر شما را مهلك است و جان گزا * از طريق فتنههاى دردناك و غم فزا
پس توان و قدرت خود را براى دفع آن * جمع داريد اى عزيزان و نباشيد ايمنان
او به آدم ، اوّلين انسان و الا ناز كرد * اصلتان را طعنه داد و سرزنش آغاز كرد
تا شما را در حسب كوچك شمرد و در نسب * بر زبان آورد و بر لب منطقى دور از ادب
لشكرش را بر نزاع قوم گرد آورده است * راجلانش « 4 » سويتان عزم و ارادت كرده است
از شما پيوسته مىگيرند با صد مكر و شيد « 5 » * دسته دسته مىكشند از راه ، سوى دام صيد
هامش
( 1 ) ساختن
( 2 ) بر افروختگى
( 3 ) ريسمانها
( 4 ) پياده حيله
( 5 ) . .