تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 772

مساهمون:

ص٧٧٢
يا بتعبير دگر حادث ، هميشه كاسر « 1 » است * ليك واجب ، بر خلاف آن هميشه قاهر است )
( واحد لا بعدد و دائم لا بعمد )
( 5 ) واحد و يكتاست امّا از كميّت دور تر * از تعدّد فوق و بالاتر ، ز قلّت دور تر دائمست و پايدار ، امّا نه قائم بر زمان * قائم است و جاودان نى باستون و پشتبان ( 6 ) فهم‌ها او را همى يابد ولى نه با حواس * ديده‌ها او را نمىبينند هرگز با قياس ( كى بگنجد بر تفكّر كى كند بر دل خطور * در محاذات مرائى « 2 » هم زرؤيت گشته دور ) كى كند بر او احاطه عقلها - انديشه‌ها * پس تجلّى مىكند در عقل ، با انديشه‌ها از ره انديشه از افكار دارد امتناع * ( چون ندارد حادث از واجب كمال اطّلاع ) جملهء انديشه‌ها را روى كار آورده است * برد آنها را در اين باره بغايت « 3 » برده است تا حكم باشند بين خويش و ربّ لا ينام * مىرسد آيا بكنه ذات پاكش فكر عام ؟
( او بسيار بزرگ است ولى به رؤيت و سنجش نمىآيد
( 7 ) در بزرگى نيست آنسانكه عيوننش بنگرند * تا كه ابعادش بسنجند و بزرگش بشمرند يا بدانسانكه رسندش منتهاى ممكنات * تا كه در منظر كلان بينند و دارا بر جهات يا بدين سانكه به او غايات گردد مسترد * تا بزرگش بنگرند امّا كه دارا بر جسد بلكه شأن او بزرگ است و مقامش پايدار * ( عزّت و مجدش بلند است و قوامش برقرار ) ( 8 ) در پى تقديس حقّ و حمد و شكر بىحساب * مدح مىگويد فراوان بر رسول مستطاب آن رسوليكه امين و خير خواه و راستگوست * پاكباز و راست گفتار و صديق و نيك خوست
هامش
( 1 ) شكسته و نابود ( 2 ) در عرب ديدگان يا ديدگاهها ( 3 ) پايان