تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 769

مساهمون:

ص٧٦٩

خطبهء 226 ( اين خطبه را هنگام غسل و كفن رسول خدا « ص » فرموده )

بار ديگر مرتضى را روز سوك و ماتم است * چون وفات سرور عالم رسول خاتم است ( ص ) اين خطابه مرتبط با غسل و كفن مصطفى است ( ص ) * آنكه با او حضرت جبريل ، يار و آشناست در پس تغسيل و هنگام حنوط و حين كفن * اين چنين فرمود بر خير البرايا وقت دفن ( 1 ) اى بدين و مكتب اسلام و قرآن نور عين * بر فداى جان تو باشند از من والدين قطع شد با مرگ تو وحى سماوى از زمين * ( زد ملائك ، در فلك داغ عزا را بر جبين ) بسكه اخبار سماوى از تو مىشد منتشر * اين خصوصيّت ترا كافيست و حكم و اصطبر مرگ تو بر ما همانا عين مرگ جان ماست * در عزايت زار و نالان ، مؤمنين بينواست نيست مرگ تو همان مرگ فرادى بين ما * بلكه مرگ كلّ باشد نى كه عادى بين ما دردمندان را هميگفتى تسلّى در خطاب * ليك ما اكنون تسلّى بر كه گوئيم اين جناب ؟
( هرگز در سر بالين مرگ عزيزان ، جزع و فزع و فرياد ننمائيد بلكه صبر كنيد )
( 2 ) گر نبود امرت به صبر و باز دارى از جزع * اشك چشمم جوش مىزد تا بروز الفزع در دو غم پيوسته بود و حزن و غصّه ماندگار * ليك ما را امر كردى بر سكوت و اصطبار « 1 » در عزايت خشكى اشك و ملال و درد و غم * در نگاه و ديد ما بسيار ناچيز است و كم ليك ، دفع مرگ از خود قصّه‌اى ناگفتنى است * اين ره پر ماجرا را جمله مردم رفتنى است ( بر پيمبر ، چون على هرگز نباشد ياورى * قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهرى ) « 2 »
هامش
( 1 ) صبر كردن ( 2 ) اقتباس