خطبهء 224
روزى حضرت خواهر زادهء خود جعدة ابن هبيره را فرمود كه بمردم خطبه بخواند او بمنبر رفت و نتوانست سخن بگويد حضرت خود به منبر رفت :
( سطح درياى سخن را باز موجى ديگر است * مرغ خوش پرواز را پرواز و اوجى ديگر است )
( 1 ) اين زبان ، خود عضو گويا نيست اصلا در دهان * در حقيقت عضو گويائى است امّا در دهان
قول با او پاى همراهى ندارد هر زمان * گر شود گوينده از گفتن ضعيف و ناتوان
قول بر آن همچنان فرصت نبخشد هيچگاه * گر بود گوينده را در اوج قدرت جايگاه
( 2 ) ما اميران كلاميم و مسلّط بر زبان * ريشهء آن در سرا پاى وجود ما دوان
شاخهء آن پهن گشته در دل ما خاندان * مىبريم هر مطلبى را با فصاحت بر بيان
بر شما مىخواهم از يزدان مزيد مغفرت * بشنويد امروز ، فردا نيست جاى معذرت
برههاى از اين زمان كه مر شما را پوشش است * مردمانش بر خداوند و رسولش سركش است
( اگر اهل دنيا را وفا بود ظلم و تباهى ريشهكن مىشد )
( 3 ) قائل حقّش كم و جوياى حقش خوارتر * آلت گويندگانى از راستگوئى زارتر
( 4 ) اهل آن دارند در عصيان و طغيان اعتكاف * گامها دارند بيچون در طريق اعتساف « 1 »
پير آن مجرم ، جوانش بدخصال و تندخو * ناطق آن چاپلوس و اهل علم آن دورو
حرمتى قائل نمىگردد صغيرش بر كبير * از غنىّ آن نباشد دستگيرى از فقير
( ناهيا ) اين پندها را مفت و ارزان مىدهند * گر عمل با آن مغاير بود نيران مىدهند
پايان خطبهء 224
هامش
( 1 ) منحرف شدن