تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 768

مساهمون:

ص٧٦٨

خطبهء 225

مالك ابن دحيه روايت كرده . نزد على ( ع ) بودم سخن از اختلاف مردم ( نيكى و بدى اندام و ساير اوصاف ) به ميان آمد . پس آن بزرگوار چنين فرمود .
( 1 ) تا نوشتند آن زمانى كه قلم‌ها سرنوشت * ابتداء ، ديباچهء آن را نوشتند از سرشت گر نظر دارى به انسان از لحاظ خلق و خوى * يا كه من باب نژاد و انتساب و رنگ و موى يا كه از حيث وجود و قدّ و قامت يا عفاف * جملگى در بين‌شان دارند با هم اختلاف علّت اين اختلافات و جدائى از چه بود ؟ * از عناصر بود ، كايشان آمد از آن بر وجود اين براى آنكه ايشان از نقاط سرد و گرم * قطعه‌ها بودند از خاك و زمين سخت و نرم از بروز جوّ و باد و اختلاف آب و خاك * بر وجود آمد تغاير ، يا وجوه اشتراك اين تلوّن در وجوه و چهره‌هاى ناشناس * دارد از آب و هوا و وضع خاكى انعكاس ( نطفه‌ايكه بر وجود آمد ز خاك و آب خاص * بر همان خوى و خصال و رنگ دارد اختصاص ) ( در تقارب ، از لحاظ رنگ دارند ائتلاف * در تباعد ليك ، مشهود است موج اختلاف ) ( اين تفاوت در خصوص خلق و خو هم ظاهر است * چشم عالم بر چنين قانون و عادت ناظر است ) ( 2 ) روياين مبناگهى آلاله چهره ابله است * نيك بالا و بلند آوا ، ز همّت كوته است نيك منظر بىخرد نيكو طبيعت زشتخوست * نيك‌كردار از وجاهت دور و كوته قد نكوست مردم حيران و سرگشته ، پريشان خاطر است * خوش زبان دانا و در گفتار ظاهر ماهر است ( ناهيا ) روى سخن ، معطوف و مايل بر من است * از سخن پيداست بر من كه زبانت الكن است
پايان خطبهء 225