خطبهء 223
از سخنان آنحضرت بعبد اللّه ابن زمعه يكى از اصحاب آن بزرگوار هنگامى كه در زمان خلافت آن حضرت پيش او آمده و مالى از بيت المال از او خواست
( مر ترا گر اندكى صبر و قناعت پيشه بود * شاخهء حرص و طمع از جان ، ز بيخ و ريشه بود )
( 1 ) ثروت حاضر نه از آن من است و نى تراست * بلكه محصول جهاد و كارزار و تيغهاست
( مال آنان كه بميدان ، تيغ برّان بردهاند * در فراق خانواده ، خاك ميدان خوردهاند )
( حقّ آنان كه دليرانه بميدان رفتهاند * در تموز « 1 » گرم ، در ميدان دعوا تفتهاند )
گر ترا هم شركتى در جنگ و ميدان باشدى * مر ترا هم سهم و حظّى مثل ايشان باشدى
چيدهء دستان آنها طبق رأى داورى * لقمهاى هرگز نمىباشد بكام ديگرى
( ناهيا ) اين خطبه كوته كه مولى گفته است * بطن آن اعجوبههائى از معانى خفته است
پايان خطبه 223
هامش
( 1 ) تابستان