خطبهء 217 در مورد دنياى دنيّه
بندهء سبحان ، على ، بعل صميمى بر بتول * نقش دنيا را چنين ترسيم كرده بر عقول
( 1 ) دار دنيا جايگاه رنج و حرمان با بلاست * اهل آن همواره دامنگير بلوا يا عناست
از وفا سر تافته بر غدر شهرت يافته * رشته مكرو دغا را رويهم در بافته
واژگون است و دگرگون ، چند رنگ و چند حال * و آنكه بر آن نازل آمد گشت مفتون بر زوال
رنگ و نيرنگش عيانست و نيايد بر بيان * حال و احوالش دگرگون است و موهون در زمان
( 2 ) عيش در آن منتفى و امن در آن منعدم * اهل آن در بند اغراض مصيبت منهدم
تيرهايش را نشاند سينه اندر مستدام * مىسپارد بر فراموشى و كوى انعدام
( 3 ) هم شما هم آنكه در آن زندهايد و در سرور * بود ، جاى فرقهايكه سركشيده از غرور
عمرشان بسيار بود و شهر ايشان باصفا * از جهات سازمانى منسجمتر از شما
پس شما هر قدر سختيد و قوى و استوار * در قياس و سنجش آنها برونيد از مدار
فراموشان روزگار و خاموشان ماندگار در گورستان
( 4 ) يادشان متروك مانده ، باد ايشان خامده * نام شان محو است و فانى ، جسم ايشان راكده
شهرشان ويران و عبرتگاه مردان در عمل * جملهء آثارشان گرديده محو و مضمحل
( 5 ) سنگ قبر و صخره و خاك و مغاك و جاى تنگ * جاگزين گرديده بر كاشانههاى بس قشنگ
قبرهائى كه بنايش روى تربت استوار * باز آن هم در زوال است و فنا و انكسار
آن قبوريكه به همديگر قرين و اقربند * اهلشان امّا زيكديگر بعيد و اغربند