( 3 ) آهنى را سرخ كرده بر كفش بگذاشتم * وه كه فريادى كشيد و ضجّهاى ، برداشتم
خواستم تا جان او سوزد بنار دنيوى * تا بداند شدّت نار سموم اخروى
( 4 ) پس به دو گفتم ز روى خير خواهى بىامان * در عزايت گريه آغازند و ناله مادران
آهنى كه بندهاى داغش نموده با لعب * مىشوى اين گونه رنجور و ضجيج « 1 » و ملتهب « 2 »
پس در آن آتش كه جبّارش نموده شعلهور * من تحمّل از كجا دارم در آن اى بى خبر
نالهها دارى كرارا ، طىّ رنجى ( من اذى ) * با چه عنوانى نرنجم اى برادر ( من لظى )
( امام عليه السلام باز ، با تعبيرى شگفت انگيزتر خود را از ظلم و ستم برى مىداند ) ( تعبير دلنشين على از رشوه به قىّ مار )
( 5 ) بو العجب از ماجراى ماضيه اين ماجراست * و اين همانا اشعث است و ظرف حلوا دست راست
بر درم آمد شبانگه ظرف حلوا در يمين * گو كه مىخواهد بيندازد على را در كمين
اين چنين معجون بر من ناپسند و ناگوار * گو كه مخلوط است با آب دهن يا قىّ مار
گفتمش اين چيست آوردى برايم شامگاه * قصد او را يافتم با يك بيان و يك نگاه
گفتمش گر تحفه باشد يا تصدّق يا زكات * كلّشان ما را حرام است از خداى كائنات
گفت آهسته ، همانا تحفه باشد از برت * گفتم آخر در عزاى تو بگريد مادرت
پس مگو تحفه بگو زهر حلاحل يابن قيس * اينكه سنگينتر بود بر من ز كو بو قبيس
چون مراد ابن قيس ، از اين تدارك رشوه بود * بهر مولا اين چنين انگيزه ، محنت مىفزود
گفتم آيا از طريق دين فريبم مىدهى * افتتان « 3 » دارى - نمىفهمى - و يا كه ابهلى
( قسم على به خداوند ، براى باور نيست بلكه جهت اجلال خداوند و اثبات مطلب است )
( 6 ) بر خدا سوگند اگر بر من دهند هفت آسمان * با همه منظومه و چرخ و سپهر و كهكشان
هامش
( 1 ) ناله و زارى كننده
( 2 ) دلسوخته
( 3 ) فتنه انگيزى