خطبهء 215 از سخنان آنحضرت در وصف خود كه از ظلم و تعدّى بر كنار است
( ابن عمران بار ديگر لعل پاشيد از دهان * نطق فرمود اين چنين شيوا و غرّا بالعيان )
( 1 ) گفت و الّهى اگر بيدار باشم تا سحر * روى خار تيز سعدان پا نهم يا روى و سر
يا بزنجيرم ببندند و كشندم روى خاك * يا كه بر غلّم به پيچند و نهندم در مغاك
بهتر از اينكه شوم روز قيامت شرمسار * پيش امّتهاى پيشين و رسول و كردگار
يا كنم ظلم و ستمكارى ببعضى از انام * يا شوم غاصب به چيزى و بمالى از حطام « 1 »
ظلم بر كس بهر اين نفسى كه محو كهنگيست * با شتاب سخت ، رو بر انهدام و خوردگيست
بر درازا خواهد انجاميد وقفش زير خاك * يا كه محكومش كنند امروز و فردا بر هلاك
كى كنم اين ظلم را هيهات ، بر من ذلّت است * چند روزى كه در اين دنياى فانى مهلت است
( درخواست عقيل از بيت المال جهت سدّ رمق و جلوگيرى از املاق )
( 2 ) ديدم آنگه كه عقيل از من ز بيت المال خواست * گو كه افزون كرد چيزى بر تن و از جان بكاست
كودكانش ديدم از املاق و سستى زرد رنگ * چهره از فرط پريشانى غمين و قلب تنگ
ديدم آن رخسارهء معصومشانرا نيلگون * در حصار رنج فاقه از برون و از درون
موى سر آشفته و گوياى درد بىشمار * رويشان آغشته با خونابههاى اضطرار
گه گهى بر من همى تأكيد مىكرد اين سخن * مىكشيد همچون مكرّر اين مقالت روى من
من چو بر گفتار او گوش صداقت دوختم * آن چنان پنداشت وى كه دين خود بفروختم
هامش
( 1 ) مال دنيا