تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 749

مساهمون:

ص٧٤٩
گر شناسى حسن تذكيرش ، به دانا روشن است * پندهايش محكم و اندرزهايش متقن است مر ترا يار شفيق است و رفيق خيرخواه * بخل دارد تا بيفتى در خلاب و پرتگاه بود اگر دنيا فريبنده ، ز چشم جملگان * دائما مىكرد عبرتهاى خود را در نهان پس توئى مفتون دنيا اين نوشتم آگهى * گر بگوئى آن فريبم داد پس كم آگهى ( 10 ) خوش سرائى بر كسى كه بر نوالش دل نبست * بهر خود موطن نكرد و هيچ كس را بر نخست « 1 » نيكبخت آن جهان فردا كه باشد اى عزيز ؟ * آن كسى باشد كه از دنيا و پايش در گريز آن كسى باشد كه بر دنيا نباشد شيفته * زرق و برق و رنگ و بويش آنچنان نفريفته از همين دنيا بود راه و طريق آخرت * هر كسى يابد در اين دنيا شفيق آخرت عزّت اخرى در اين دنيا ميسّر مىشود * درس فردا ( ناهيا ) امروز از بر مىشود
( بياييد آيه‌هاى مربوط بقيامت را بخوانيم و تدبّر و انديشه كنيم )
( 11 ) وانگهى كه لرزه‌ها افتد پياپى بر زمين * آنزمان گردد مصوّر ، نقش روز واپسين پيروان انبياء و عابدان هر إله * مىبرند از خوف جان بر رهبران خود پناه اهل هر دين و مريد و پيرو هر پيشوا * مىشوند آنگه بهم پيوند و ملحق بر ملا هر قدم كه مىنهى آهسته روى اين زمين * يا فضا را افكنى هر دم نگاه دلنشين مر ترا اجرى نباشد روى عدل كردگار * تا مگر روى صداقت بود و روى اعتبار ( 12 ) اى بسا حجّت كه در آن روز گردد منتفى * واى بسا عذرى كه بر تنغيص « 2 » گردد منتهى آن بياور كه بدان عذرت پذيرند از عمل * تا كه حجّت برقرار آورده باشى بىخلل اخذ كن از آنچه بر تو مىنماند بهره‌اى * واكن از دنيا بروز واپسينت تحفه‌اى كار دنيا را همى آسان بگير و در گذر * با تدارك خويش را آماده‌تر كن بر سفر
هامش
( 1 ) خستن زخمى كردن و آزار دادن ( 2 ) بهم زدن عيش