تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 746

مساهمون:

ص٧٤٦

خطبهء 214

تحت عنوان
يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ
« 1 » اى انسان ، چه چيز ترا اين گونه مغرور و طغيانگر نموده است . ( جاهل ، پيشانى را بجاى مهر عشق بر خاك مذلّت مىسايد )
هر كه را دنيا فريبش داد بندش داده‌اند * بىامان در وادى برزخ كمندش داده‌اند گر بپرسند از من و تو آيهء ( ما غرّك ) * من كه گنگم تو چه گوئى در جواب ( ربّك ) ( 1 ) پاسخ مسؤول اين آيه بدور از منطق است * پس چنين مسئول‌ها ، محكوم ربّ ناطق است گر دليلى آورد ، باشد همانا نادرست * پس چه مفهوم است در عذر و دليل پوچ و سست گر بگويد ( غرّنى ) مجد و جلال كبريا * گفته گردد جاى طاعت بود ، نى غرّ و ريا ور بگويد ( غرّنى ) ابليس و نفس و جهل من * خوانده شد گويند بر تو آيه‌هاى مؤتمن اين چنين موجود ، بر جهلش اشارت كرده است * گو كه عمرى بر بت و شيطان عبادت كرده است
( آهاى . . . خفتگان منام غفلت ! آيا وقت بيدارى نرسيده ) ؟
( 2 ) ايّها الانسان چه خود را بر گناه افكنده‌اى ؟ * حال آنكه بر خداوند يگانه بنده‌اى با چه تحريكى جسارت يافتى بر ذنب خود ؟ * با چه انگيزه غرور آورده‌اى بر ربّ خود ؟ چيست آنچه با تباهىها انيس‌ات ساخته ؟ * كرده بر دنيا چنين مفتون و هستى باخته ( 3 ) نيست بر زخم تو آيا چاره‌اى و مرهمى * يا كه بر خواب عميق تو زيقظه « 2 » يكدمى غير خود را گهگى لطف و ترحّم مىكنى * وا اسف در اين زمينه خويشتن گم ميكنى
هامش
( 1 ) سورهء انفطار آيهء 6 ( 2 ) بيدارى