جمله ، مردم حكم او را جابجا بشناخته * هر يكى را در محلّ و موضعش پرداخته
از احاديث همانند « 1 » و شبيه و محكمش * با تفكّر مىكشد بيرون دوا و مرهمش
در همانند و شبيهش هم نمايد احتياط * همچو محكم را عمل دارد بدون اختباط « 2 »
( 8 ) از محمّد ( ص ) گهگهى با مقتضاى هر زمان * بود فرمانيكه داراى دو معنى در نهان
پس كلامش چند بعدى بود عوام و بعد خاصّ * آن به توجيه عوام « 3 » و اين تحرّى بر خواص « 4 »
عام ، بر هر وفت و هر چيزى دلالت داشته * خاص ، منظور خصوصى را هدايت داشته
هر دو فرموده بيك صورت تجلّى مىنمود * پس مراد از آن به آسانى هويدا مىنبود
آنكه آگه نيست بر اينكه مراد از اين سخن * چيست بر يزدان پاك و بر رسول مؤتمن
از طريق سادهگى و از ره ناآگهى * بر خلاف واقعيّت مىنمايد آگهى
يا بتعبير دگر بر ضدّ منظور از كلام * با تساهل « 5 » مىكند توجيه و تبيين بر عوام
( 9 ) چون همه اصحاب ناب آن رسول بردبار * خود نبودند آنچنان هم كنجكاو و هوشيار
تا كنند از روى دقّت موشكافى در خبر * ( ز انچه آن حضرت نوشته در صحيفه معتبر )
پس نبودند اهل پرسش از رسول پاكباز * ( بسكه در هر گفتهء او بود نقشى كارساز )
منتظر بودند فردى را كه آيد اجتماع * او بپرسد مطلبى را تا بدارند استماع
گر همى پرسيد طارى « 6 » از جنابش يك سئوال * بهر ايشان بود دلخواه و كمال ايدهآل
( 10 ) ليك در اين باب هرگز مشكلى بر من نبود * غير از اينكه در حضر پرسيدم از آن كان جود
تا كه در دل حفظ كردم از طريق اشتياق * ( داشت گفتار و عمل در اندرونم انطباق )
پس همينها بين مردم اختلاف انداخته * جملگى را از روايتها پريشان ساخته
زحمت پرسيدن آخر عزّت دانستن است * ( ناهيا ) اندر جهالت دست از جان شستن است
پايان خطبه 201
هامش
( 1 ) متشابه
( 2 ) بيراهه رفتن
( 3 ) عمومى
( 4 ) خصوصىها
( 5 ) سهلانگارى
( 6 ) ناگاه در آينده