( منافق را قرآن كريم به خوبى معرّفى كرده است )
( 4 ) از منافق با خبر كردت خداى مهربان * طىّ آياتى نموده با فصاحت وصف آن
( آيهء صد سورهء توبه وَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْ * جمله در احوال ايشان است و وضع و ( نحوهم )
اين گروه خيره سر بعد از رسول مصطفا * دست خود دادند بر دست رئوس الاغوياء « 1 »
آن رئوسى كه امامان ضلالت بودهاند * مانع انديشه از رشد و هدايت بودهاند
پيشوايانيكه در ظاهر مكرّم بودهاند ) * داعيان اغويا سوى جهنّم بودهاند
آخر آنها را نمودند از طريق اغترار « 2 » * بهر مال و جان مردم صاحبان اختيار
تا بدين سان مال دنيا را به زير آستين * در كشيدند آن چنان كه جامه زير پوستين
( از عدالت دم زدند و صدق و دين و اعتقاد * تا رعيّت كرد بر ايشان يقين و اعتقاد
همرهند همواره مردم با ملوك و دهر دون * جز كسانى كه خدا باشد به ايشان رهنمون
پس منافق اندرين سودا يكى بود از چهار * ( رنگ او را نام ديگر نيست اندر روزگار )
رجل سمع من رسول إله شيئا لم يحفظه على وجهه . . . ( دوّم مرديست كه از رسول اللّه سخنانى شنيده و آن را درست حفظ نكرده و در آن اشتباه نموده )
( 5 ) دوّمين مردى كه اخبار و احاديث از رسول ( ص ) * مىدهد در بين مردم انتشار و نقل قول
آن بود كه او شنيده از محمّد ( ص ) گاه گاه * چيزهائى ليك در حفظش نموده اشتباه
او نمىگويد دروغ عمد و قول محتمل * بلكه خود هم آن چه گفته مىنشاند در عمل
او همى گويد كه گفتم آنچه ديدم از نبىّ ( ص ) * پس همى گردد بدين گفتار ، موضوع منتفى
گر همه فهميده بودند او نموده اشتباه * در قبول كس نمىآيد يقينا هيچگاه
ور همى دانست خود هم اوفتاده در خطا * التزاما مىنمود از خويش ترك ادّعا
هامش
( 1 ) گمراهان
( 2 ) فريب خوردن