تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 714

مساهمون:

ص٧١٤
( 6 ) رجل ثالث سمع من رسول الله ( ص ) شيئا يأمر به ثمّ انّه نهى عنه و هو لا يعلم . . . سوّمين مرد آن مرد است كه از رسول اللّه چيزى شنيده كه به آن امر مىفرمود و سپس نهى فرموده كه او نمىداند
سوّمين فردى كه مىگويد حديث احمدى ( ص ) * از دل اسرار پنهان ، راز عشق سرمدى « 1 » آن بود كه از دل و جان بر نبى دل باخته * در حضور او نشسته بر هواها تاخته تا شنيد از او كه بر آن امر و فرمان مىنمود * بعد نهى آن نمود امّا كه بود او ناشنود « 2 » يا شنيد آنچه كه آن را نهى كرد و باطل است * بعد امر آن نموده ليك او ز آن غافل است او همان حكمى كه منسوخ است حفظش داشته * در مقابل حكم ناسخ را فرو بگذاشته گر بدانستى كه منسوخ است و متروك آن خبر * ترك مىگفت و نمىانگاشت « 3 » آن را معتبر همچنين گر جمله مىپنداشت آن را بىاثر * از قبول آن خبر ، معذور بود و بر حذر
آخر رابع لم يكذب على اللّه و على رسوله چهارمى ، مردى است كه بر خدا و رسول او دروغ نبسته و با احترام آنها دروغ را دشمن دانسته
( 7 ) آخرين مردى كه در واقع يكى بود از چهار * آن بود كه جمع كرده كلّ شرط اعتبار آن كسى باشد كه ختم الانبياء را هيچگاه * يك دروغى هم نبسته خالق او را يك گواه كذب را از بهر يزدان خصم و دشمن داشته * ( از بهار دين گل عفّت بدامن داشته ) آنچه را از او شنيده بامداد و شامگاه * انتقالش داده بر مردم بدون اشتباه بر حديث او نيفزود و از آن هم كم نكرد * از سر منسوخ رفت و ناسخش را گم نكرد حكم ناسخ را عمل كرده هميشه بهر حقّ * هم بدانسته رسولش را بعصمت مستحقّ
هامش
( 1 ) جاودانى ( 2 ) نشنيده ( 3 ) گمان كردن