خطبهء 200
از سخنان آن حضرت در بصره هنگاميكه براى عيادت علاء پسر زياد حارثى كه بيمار و از اصحاب آن بزرگوار بود وارد شد چون فراخى خانهء او را ديد فرمود :
( 1 ) خانهاى كه ساختى با اين فراخى اى علاء * بهر نفس خود چه خير اندوختى و اعتلاء
( خانه بازى كردنيست اين گونه خانه ساختن * رنج و درد افزودنيست و مال خود در باختن )
حال آنكه دار تو در توئى و سر تا سرى * مر ترا لازمتر آيد در سراى ديگرى
چون جهان پنجروزيرا نباشد ائتمان « 1 » * ليك دار آخرت پاينده است و جاودان
گر بخواهى با فراخىّ سراى دنيوى * تا بدست آرى فراخىّ سراى اخروى
ميهمان در آن پذيرى و يتيمى سركشى * حقّ واجب را برون سازى و خمسش دركشى
( پس در اين حالت طناب آرزو را تافتى ) * بسط دار دنيوى و اخروى را يافتى
پس ( علاء ) اين گونه پاسخ داد آهى در نهاد * من شكايت دارم از عاصم اخى « 2 » و بن زياد
گفت او پيچيده خود را همچو رهبان بر گليم * ترك دنيا كرده و اعراض دارد از نعيم
( عاكف مسجد شده دورى گزيده از عيال * مىرود راه و طريق عارفانرا در خيال )
( 2 ) گفت او را پيش من آور ( فلمّا جاء قال « 3 » ) * اين چگونه رسم و راه است ، اين چگونه ايدهآل ؟
يا عدىّ نفسه ارحم عيال اهلك * تا توانى دور باش از اين زوال و مهلكه
( 3 ) باورت اينكه خدا آنچه حلالت كرده است ؟ * در قبالش كلمهء منع و كراهت برده است ؟
ليك تو اهون « 4 » از اينى كه خداى مهربان * بذل نعمت بر تو دارد در كنارش منع آن
هامش
( 1 ) در امن بودن
( 2 ) برادرم
( 3 ) زمانيكه عاصم آمد على ( ع ) فرمود
( 4 ) سستتر