( هر كسى خواهد كشد افسار آن را سوى خود * هودج « 1 » آن را نشاند در حريم كوى خود )
( گر نبود امداد مردم در خلافت سوى من * ناقهء آن را نبود امكان ز آب جوى من )
در چنين حال آب ميدادم خلافت را چنان * كآخرش را ميرسانيدم بجام به دو آن
( 18 ) چون شما فهميدهايد آن را كه دنياى شما * پيش من بسيار خوار است و زبون و بىبها
آنچنانكه از بذاق و عطسهء بز خوارتر * ( در مثل از يك ذباب « 2 » پر شكسته زارتر )
در بحبوحهء بيان اين خطبه مردى از اهل دهات عراق نامهاى به آن حضرت داد كه آن بزرگوار به خواندن آن مشغول گرديد و چون فارغ آمد ابن عبّاس گفت يا امير المؤمنين ايكاش از آن جائى كه سخن كوتاه كردى فرمايش خود را ادامه ميدادى : فرمود هيهات ( كه ديگر مانند اين سخنان گفته شود ) شقشقهء « 3 » شترى بود كه صدا زد و بجاى خود فرو رفت :
( 19 ) آنگهى كاين خطبه را ميكرد ايراد آن جناب * در ميان ، مرد عراقى نامهاى داد آن جناب
بر قرائت كرد اقبال آن جناب مستطاب * روى در رو كرد او را ابن عبّاس اين خطاب
( 20 ) كاش زانجا كه درنگ آمد شما را در كلام * از همان جا باز ميدادى ادامه بر كلام
قال هيهات : از چنين گفتار ديگر بشنوى * ( از كدامين ناطق و مرد سخنور بشنوى ) ؟
اين بسان شقسشقه ، از اشترى بود و گذشت * ( يك شگفتى را بناگه ، بر تو افزود و گذشت )
با قسم اين گونه گفتا بر عموم آن نيكمرد * هيچ چيزم در جهان آنقدر محزونم نكرد
كانقطاع خطبهء جذّاب و شيرينش نمود * كاش تا آنجا كه قصدش بود ، بر ما ميفزود
شقشقيّه ( ناهيا ) غوغا نموده در جهان * بانگ مدح كائنات ، افتاده گوش آسمان
پايان خطبهء 3
هامش
( 1 ) هودج محمل و كجاوه
( 2 ) مگس
( 3 ) كيسهء باد كردهاى كه اشتر بعضى وقت از دهان بيرون مىكند .