جمعى از آنها شكستند از حسادت بيعتم * ( دست را از آستين كردند بيرون بر ستم « 1 » )
جمع ديگر چون خوارج از اطاعت سر زدند * ( عهد ديرين را شكستند و زبيعت سر زدند « 2 » )
جمع سوّم طاعت و فرمان بريدند از خدا * ( در حقيقت ريشهء ايمان بريدند از خدا « 3 » )
گو ، كه ايشان طعم ايمانرا به خود نچشيدهاند * آيهء هشتاد و سوّم در ( قصص ) نشنيدهاند « 4 »
على عليه السّلام در اين بخش به خدا سوگند ياد مىكند كه بلى ايشان آيهء مزبور
تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا . . .
را دريافت كردهاند ولى زينت و آرايش دنيا آيه را از ياد ايشان برده است .
( 16 ) آيهء مزبوره را در متن قرآن ديدهاند * اى بسا از گلشنش ازهار خوشبو چيدهاند
لعبت « 5 » دنيا ولى بر روى آنان لب گشود * در نتيجه گوهر ايمانشان را در ربود
امّا و الّذى فلق الحبّة و برء النّسمة . . .
نكات بسيار قابل دقّت ، در رابطه با تقبّل خلافت ، و زمينهء فراهم شدن حجّت ، براى آن حضرت ( ع )
( 17 ) ميخورم بر آن كسى كه دانه روياند قسم * از نهانىهاى هستى خلق فرمايد نسم « 6 »
گر نميبود اجتماعى و حضور حاضرين * نصرت و هميارى خلق و وجود ناصرين
يا نميبود آنچه حجّت را رساند بر كمال * يا همان پيمان محكم كه خداى ذو الجلال
اخذ كرده از تمام اهل علم و انبياء * تا مبادا ظالمان سير و ضعيفاننن ناشتا
در چنين حالت نمىكردم خلافت اختيار * ناقهء آن را مرخّص مينمودم با مهار
( تا چرد در هر كجاى مرغزار و خار زار * يا رود با اختيار خود بسوى هر ديار )
هامش
( 1 ) ناكثين
( 2 ) مارقين
( 3 ) قاسطين
( 4 ) ( قرآن كريم )
( 5 ) خوش رقصى چيزى كه به آن بازى كنند .
( 6 ) نسم انسانها