خصلت بهائم داشت و خسّت رذائل : ( عثمان )
( 12 ) مرد سوّم شد پس از مرگ عمر از جا بلند * چون بهائم ، بود بر بسيار خوارى آزمند
( همّ او معطوف خود بود و اطاعت از هوا * همّتش حبّ منال و بر زخارف اشتهاء )
( 13 ) تا شدند اولاد اجدادش معين و يار او * ( تقويت دادند او را در روند كار او )
مال ايتام و فقيران را زباب اختيار * آنچنان خوردند كه ، اشتر گياه نوبهار
تا كه او را هم طناب زور و قدرت باز شد * بهر قتل و كشتنش راه جماعت باز شد
( با تفرّق نقض عهد از وى نمودند امّتى * سوء رفتارش فراهم كرد او را نكبتى )
( در پى اسراف و منع مال و نعمت از فقير * جمع شد مردم پياپى از صغير و از كبير )
( تا كه بعد از يازده سال و ( يازده هيجده ) * سرنگون كردند آخر از مقام و جايگه )
فما راعنى الّا و النّاس كعرف الضّبع الىّ ( مردم مرا مانند نگينى انگشتر در ميان گرفتند ) بيعت مردم به على عليه السّلام بعد از بيست و پنج سال خانه نشينى ) مردم بعد از آنكه خلافت آن سه مرد را با جان و جسم لمس كردند آنگاه تا حدّى بواقعيتها پى بردند . لذا بعد از آنكه تار و پود خلافت عثمان از هم گسست و زمينهء مساعد براى قتل او فراهم آمد براى بيعت با من اجتماع نمودند . . .
( 14 ) ( تا مساعد شد بقتل مرد سوّم روزگار * خلق شد در انتخاب رهبريتّت هوشيار )
هيچ چيزى بر زيان من نيارستى قدم * تا كه بعد از قتل عثمان بر من آرد رنج و غم
جز كه بر من ريختند همچون ذباب انگبين * در ميان كردند با غوغاى افزون ، چون نگين
تا ردايم پاره گرديد و بهم خورد انتظام * زير پا ماندند فرزندان ، ز فرط ازدحام
بهر بيعت دور حولم بود شور و همهمه * آن چنان كه اجتماع گوسفندان در رمه
( 15 ) تا كه بيعت را پذيرفتم نشستم روى كار * ( سر بر آورد از نهانىها شرار كارزار )