تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 663

مساهمون:

ص٦٦٣
از نور حقّ خارج نشود و بظلمت باطل داخل نگردد
( 19 ) نپويد ره باطل و بىنسق * همانگونه كه سر نپيچد ز حق سكوتش نشانى ز غم نيست و بند * چو خندد صدايش نباشد بلند چو بر ضدّ او كس بود ملتطم « 1 » * كند صبر تا حق شود منتقم ز دستش همى نفس ، در ذلّت است * ولى مردم از وى خوش و راحت است كشد نفس را بهر يوم المحن * كه راحت كند خلق را خويشتن تباعد نمايد گر از مردمان * بود بعد او همچو از ناكسان چو نزديك آيد بخلق خدا * بعنوان رحم است و لطف و رضا نه او راست دورى ز روى مرض * نه نزديكيش بر سبيل غرض
فصعق همّام صعقة كانت نفسه فيها . . . همّام با آن مواعظ دلنشين و دلنواز امام عليه السّلام بيهوش افتاد و جان بجان آفرين تسليم نمود
در افتاد همّام و بيهوش ماند * تن از مرغ روحش فراموش ماند سپس گفت مولا عليه السّلام * از اين داشتم خوف بهر همام بگفتار جان پرور افزود باز * كه اين مىكند وعظ ، بر اهل راز ( 21 ) ( فقال له قائل ) در ميان * ( فما بالك ) اى امير جهان تو چونى در اين پند و گفتار خويش * كه اعلان كنى طىّ كردار خويش بر آن مرد ( قال عليه السّلام ) * كه اى دام گير اى شيطان بكام ( 22 ) ز معبود وقتى است بر هر اجل * نباشد تعدّى بر آن محتمل اجل را سبب باشد اندر ميان * كه پاى تجاوز نباشد از آن
هامش
( 1 ) خروشان