تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 661

مساهمون:

ص٦٦١
( 12 ) اگر مدح گردد يكى در ميان * بلرزد تن از كثرت خوف آن كه داناى خويشم من از غير من * خدا نيز داناتر از من به من خدايا بمدحت عذابم مكن * بگفتار مردم عقابم مكن از آن برترم كن كه پندار خلق * ببخشا ز جرم نهان زير دلق
علائم تقوى ، در چهرهء تقوا پيشگان
( 13 ) نظر گر نمائى بتحقيق بيش * توانا ببينى در ايمان خويش كه در حين خوشروئى ، انديشمند * ز ايمان و تقوى چو كوه بلند حريص تعلّم ، حليم و صبور * دو پاى ، از گليم مىندارند دور برد در عبادت تواضع به كار * تجمّل كند همره افتقار شكيباى هر سختى و شدّت است * هواخواه قانون حليّت است دل اندر هدايت قرين نشاط * طمع را در او نيست بزم و بساط ( 14 ) كند همچو شايسته مردان عمل * دلش ليك در اضطراب و وجحل كند روز را شب بشكر خدا * چو شب را سحر صرف ذكر خدا ببيتوته آرد ليالى بسر * ز ترس خدا ، شاد خيزد سحر هوايش همان ترس از غفلت است * سرورش ز بسيارى رحمت است
در مكاره ، دعوت نفس را اجابت نمىنمايد
( 15 ) اگر نفس ، او را بلذّت كشد * محال است از او اجابت كند بود قرّت العين او لا يزول * در آن است زهدش كه دارد افول به او حلم و دانش رفيق شفيق * كند قول را با عمل منطبق ( 16 ) همى بينى او را قريب الامل * همان سان كه باشد قليل الزّلل