( 12 ) اگر مدح گردد يكى در ميان * بلرزد تن از كثرت خوف آن
كه داناى خويشم من از غير من * خدا نيز داناتر از من به من
خدايا بمدحت عذابم مكن * بگفتار مردم عقابم مكن
از آن برترم كن كه پندار خلق * ببخشا ز جرم نهان زير دلق
علائم تقوى ، در چهرهء تقوا پيشگان
( 13 ) نظر گر نمائى بتحقيق بيش * توانا ببينى در ايمان خويش
كه در حين خوشروئى ، انديشمند * ز ايمان و تقوى چو كوه بلند
حريص تعلّم ، حليم و صبور * دو پاى ، از گليم مىندارند دور
برد در عبادت تواضع به كار * تجمّل كند همره افتقار
شكيباى هر سختى و شدّت است * هواخواه قانون حليّت است
دل اندر هدايت قرين نشاط * طمع را در او نيست بزم و بساط
( 14 ) كند همچو شايسته مردان عمل * دلش ليك در اضطراب و وجحل
كند روز را شب بشكر خدا * چو شب را سحر صرف ذكر خدا
ببيتوته آرد ليالى بسر * ز ترس خدا ، شاد خيزد سحر
هوايش همان ترس از غفلت است * سرورش ز بسيارى رحمت است
در مكاره ، دعوت نفس را اجابت نمىنمايد
( 15 ) اگر نفس ، او را بلذّت كشد * محال است از او اجابت كند
بود قرّت العين او لا يزول * در آن است زهدش كه دارد افول
به او حلم و دانش رفيق شفيق * كند قول را با عمل منطبق
( 16 ) همى بينى او را قريب الامل * همان سان كه باشد قليل الزّلل