نپوشند جز كسوت اقتصاد * تواضع برفتارشان جلوه داد
تقرّر كند بيخ اسماعشان * على العلم معقول و انواع آن
چنانند در سختى و ابتلاء * كه اقوام آسوده اندر رخاء
و لو لا الاجل امر ربّ جليل * به ترك جهان سخت بودند عجيل
برحلت همى داشتندى شتاب * ز شوق ثواب و زخوف عقاب
( 5 ) خدا بس بزرگ است در بينشان * صغيرند مخلوق ، در عينشان
همين متّقين و بهشت برين * چو آن كس كه بيند به عين اليقين
مثل بين اين قوم و صالو الجحيم * كمن ينبذ فى سواء الجحيم
( چنان بيند آن را كه در پيش روست * كه برخورد ، آن تن بر آرد ز پوست )
قلوبهم محزونة و شرورهم مامونة . . .
قلبشان معطوف معبود است و شرّشان مأمون مخلوق
( 6 ) دل آكنده دارند از حزن و غم * ز ايشان نه بينند مردم الم
تو مىبينى اجسادشانرا نحيف * ولى خواست و حاجاتشان را خفيف
( 7 ) عفيفند و صابر در اين عمر چند * كه اندر پىاش راحت دلپسند
همى بهره گيرند از عمر خويش * خدا ز انچه ميسور كرده ز پيش
چو دنيا ارادت كند روى خوش * به ايشان ، كنند عزم او را خموش
چو بند اسارت زند يا كمند * ز جانها به او بذل فديت كنند
ترسيمى ، از بيتوته و شب زندهدارى متّقين
( 8 ) قدم در ليالى بهم بر نهند * زاجزاى قرآن تلاوت كنند
تلاوت بعنوان رتل و تميز * كه محزون كند نفس و جان عزيز