خطبهء 183
از سخنان آنحضرت عليه السلام به برج ابن مسهر كه از قبيلهء بنى طىّ و از شعراء خوارج بود هنگاميكه مىگفت ( لا حكم الّا للّه ) يعنى حكمى نيست جز از جانب خدا ، بطوريكه آن حضرت مىشنيد . پس امام ( ع ) چنين فرمود .
( 1 ) باش ساكتايكه او را عقل از سر رفته است * چون كسى كه پيش دندانها ز او در رفته است
قول نامعقول گفتى ، اى ذليل بىوقار * رو كه رخسار ترا مقبوح « 1 » سازد كردگار
( 2 ) مىخورم سوگند بر حقّ خداى مستعان * حقّ ظاهر گشته و امّا تو در آن ناتوان
بين لشكر بىبها گشتى چو گفتى ناروا * در ميان ، جز عدّهاى بر تو ندارند اعتناء
گشت آواز تو پنهان ، بينشان اى روسياه * قول تو بر گوش كس ، اندر نيايد هيچگاه
بانگ زد باطل ، به شكل و هيأت تو بى خبر * تا دلير آمد به گفتن چون تو شخصى بدگهر
همچو شاخ بز بناگه از ميان برخاستى * جان خود را مفتضح « 2 » كردى و خود را كاستى
ارزش جان ناهيا با علم و فرهنگ است هان « 3 » * گر خلاف آن بود كار تو نيرنگ است هان
امام عليه السّلام او را از نظر پستى و فرو مايگى بشاخ بز تشبيه فرمود و اين در عرب رسم است كه هر چيزى را كه بخواهند بزرگ نمايند به چيز نفيس و ارزشمندى نسبت مىدهند و اگر يك چيزى را كوچك بشمارند به چيز بىارزشى تشبيه مىكنند .
پايان خطبهء 183
هامش
( 1 ) زشت
( 2 ) رسوا و خجل
( 3 ) آگاه باش