( آن زمانكه مردان در خواب غفلت رفتهاند * در خم بيغولههاى جهل و نخوت خفتهاند )
آنگهى كه غفلت ايشان را گرفته در كمند * روى عبرت موعظت گويند و پند سودمند
تا بگيرند عبرت از تغيير وضع روزگار * از توان و ناتوانى از غنا و افتقار
از صداع « 1 » و تندرستى ، از سرور و انزجار * از ضلال و رستگارى از وصال و انتظار
و آنچه را كه ايزد سبحان و گيتى آفرين * بر ملا آماده كرده بر عصاة « 2 » و مؤمنين
از بهشت و قصر و حورى و طيور كنده پر * از عذاب آتش و رنج و عقاب مستمر
( 4 ) حمد مىگويم مر او را حمد بيش و بيكران * زانكه استحماد « 3 » كرده بندگان را سوى آن
از عدالت ، كلّ اشياء را مقدّر كرده است * هر يكى را وزن و اندازه ، مقرّر كرده است
باز هر اندازه را مدّت معيّن ساخته * بهر هر مدّت نوشتارى مدوّن ساخته
فالقرآن آمر زاجر و صامت ناطق . . . قرآن امر كننده بمعروف و نهى كننده از منكر است و خاموشى كه در حقيقت ناطق است .
( 5 ) اين كتاب آسمانى بر معارف آمر است * پيشگير منكرات است و امور زشت و پست
صامت « 4 » آمد چون كه در ظاهر نوشتاريست چند * ناطق است امّا ، چو در آن جا گرفته گنج پند
حجّت پروردگار است و امانت در زمين * خلق در پيمان آنند و مر آن را در رهين
( 6 ) كرد نورش را تمام از به دو اطلاع ، بر جهان * راه خوشبختى و بدبختى ، بنور آن عيان
دين خود را كرد كامل با وجود نور آن * ( يعنى اسلام از چنين نورى عيان شد بر جهان )
كرد با اكمال دين ، پيغمبرش را قبض روح * ( آن زمان كه خورد از ختم رسالت يكصبوح )
( حمد بىپايان ، خداوندى را كه سبّوح است و قدّوس )
هامش
( 1 ) دردسر
( 2 ) عاصىها
( 3 ) حمد خواستن
( 4 ) خاموش