تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 615

مساهمون:

ص٦١٥

خطبهء 173 دربارهء طلحة ابن عبيد اللّه

( هنگاميكه خبر رسيد طلحه و زبير به طرف بصره حركت كرده آن بزرگوار را بجنگ تهديد مىنمايند )
( 1 ) تاكنونم هيچ تهديدى نبود از جنگ و حرب * همچنان از سيف برّان و فرود تيغ و ضرب آنچنان كه وعده‌ام داده خداى ذو الجلال * در دلم خوفى مباد از دشمنان بدخصال ( خوف بر آن كس بود كه از گزند و بيم جان * همچو طلحه سوى بصره مىشتابد بىامان ) ( 2 ) مر خدا را باد سوگند او نكرده اين شتاب * تا كه در خونخواهى عثمان بيايد در حساب او همى ترسد كه مردم مىنمايند اين گمان * كاو يكى از قاتلان ابن عفّان است ، هان در ميان قاتلان ، چون او نباشد هيچكس * ( اى دريغ از ناقضين عهد و قوم بوالهوس ) خواست با لشكركشى و جمع نيرو در جمل * كار را مشكوك سازد بين مردم در عمل خواست با خونخواهى عثمان بگيرد كام را * ( از لذائذ سركشد بر حلق ، نوشين جام را )
طلحة ابن عبيد إله يكى از سه كار زير را كه حقّ از آنها بيرون نبود انجام نداد .
( 3 ) پس قسم دارم خدا را صادقانه بىريا * طلحه فرزند عبيد اللّه مرد بىوفا او اگر مىكرد عثمانرا يكى از اين سه كار * بود شايان و ستوده روى حقّ و اعتبار ابن عفّان گر ستمگر بود و مرد بدخصال * آنچنان كه داشت طلحه در گمان و در خيال بود لازم كه دهد با قاتلانش دست هم * همرهان خويش را بيرون نمايد از رقم ليك او با علم اينكه ابن عفّان ظالم است * بر عليه او نكرد از آستين خويش دست كرد او با قاتلانش اختلاف و دشمنى * تا كه خونخواهى نمايد با كمال ايمنى