امام عليه السّلام از روى مماشات « 1 » به بطلان منطقشان اشاره كرده چنين مىفرمايد .
( 3 ) پس قسم باشد بجانم از طريق اعتقاد * اينكه مردم اجتماع يابند يك جا از بلاد
بعد از آن صورت پذيرد امر بيعت بىزوال * اينكه خود امريست در حدّ فكاهى « 2 » يا محال
( چونكه ممكن نيست در بيعت حضور كلّ ناس * بايد آگاهان دهند آن را بمردم انعكاس )
بر نگردد شاهد « 3 » از آنچه تقبّل داشته * بهر بيعت دست تأييد و توسّل داشته
وانكه غائب بوده و دارد ز غيبت اعتذار * وى نبايستى نمايد ديگرى را اختيار
( آنچه را كه صحّتش را عقل امضا مىكند * اين درستى را مخالف حذف و امحاء مىكند )
( 4 ) من هميشه در سياست جنگ دارم با دو كس * همچنين اخطار كافى مر شما را بود و بس
اوّلى آن كس كه در او نيست چيزى در نهاد * معضلى را مىپذيرد ليك گويد هر چه باد
دوّمى آن كه نمايد از تعهّد انصراف * خويشتن بر نقض پيمانش نمايد اعتراف
( اوّلى همچون معاويّه ظلوم و فتنهگر * دوّمى مانند طلحه يا زبير و يا دگر
اوصيكم عباد اللّه بتقوى اللّه . . . اى بندگان خدا شما را بتقوا و ترس از خدا سفارش مىنمايم
( 5 ) من شما را سوى تقوا رهنمائى مىكنم * ( در حقيقت از شما آفت زدائى مىكنم )
چونكه خلق آن را به يكديگر سفارش مىكنند * ( در وصيّت نامهها ثبت و نگارش مىكنند )
كارها را گر بود با آن شروع و اختتام * ( با مراد اهل دل هرگز نباشد ناتمام )
( 6 ) بينتان با اهل قبله افتراق آغاز شد * در ميان دروازهء جنگ و خشونت باز شد
( اهل قبله آن مسلمانان بود كه در نظر * قبله دارند و ندارند اعتقاد معتبر )
حامل اين نوع بيرق « 4 » مرد بينا بايدى * بر مصيبت صابر و بر حقّ دانا بايدى
هامش
( 1 ) مدارا كردن
( 2 ) خنديدنى
( 3 ) حاضر در بيعت
( 4 ) درفش و پرچم