تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 610

مساهمون:

ص٦١٠
( پس زبير و طلحه و جمع كثيرى از سپاه * باز هم او را كشانيدند سوى اشتباه ) ( جملگى گفتند حاشا نيست حواب اين مكان * با شهادت‌ها برايش حاصل آمد ائتمان ) با گواهى دادن هفتاد مرد منحرف * عايشه گرديد از تصميم قطعى منصرف
طلحه و زبير حلال‌هاى خود را در خانه باز گذاشته و با عايشه در سفر جمل همراه بودند
همسران خويش را در خانه‌ها بگذاشتند * ليك با خود آن زن غدّاره همره داشتند آشكارا ساختند او را بخويش و ديگران * در ميان پيروان و قوم و جمع بيكران ( 6 ) تا كه در بصره رسيدند آن سپاه كينه‌ور * بر سر خزان مال و ساكنين بادغر « 1 » غير از ايشان فوج بسيارى ز اهل آن ديار * در كمند آن سپاه ناسپاس و نابكار ( توده‌اى مقتول گشتند و گروهى در عذاب * عدّه‌اى محبوس و مسجون در رهين اضطراب )
آن سپاه ناجوانمرد موى سر و ريش و مژه و ابروى عثمان ابن حنيف را كنده از شهر بيرون بردند . در راه بملاقات حضرت نايل شد ، آن بزرگوار بر او گريست و فرمود از پيش ما پير رفته حالا جوان باز آمدى . ( پس در اثر ظلم و ستم اصحاب جمل چنين مىفرمايد . )
( 7 ) بر خدا سوگند اگر مجموع و كلّ اين سپاه * از همه ايشان نمىكشتند جز يك بيگناه كشتن مجموعهء آنها حلالم بود و بس * ( بر چنين قوم اين بود حكم خداى دادرس ) چونكه آنها شاهدان بودند بر آن بيگناه * از طريقى منع كشتارش نكردند هيچ گاه ناهى منكر نبودند اى دريغا با بيان * آمر نيكى نگشتند از جهالت ، با زبان از مسلمانان به قدر لشكر خود كشته‌اند * ( ناهيا اين قوم ياغى از خدا برگشته‌اند )
پايان خطبهء 171
هامش
( 1 ) خانهء تابستانى
نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 610 | خطب الإمام علي ( ع ) / علمدارى