پس شهادت دارم او را عشق و ايمان اندرون * اعتماد و باور و اخلاص و اذعان اندرون
( 4 ) پس همه با كلمهء پاك شهادت زندهايم * از معاصى دور ميباشيم و او را بندهايم
مىكنيم ايمان خود را با وجودش پاكتر * بر چنان روزيكه خواهد بود سينه چاكتر
( بر چنان روزيكه جز ايمان نيايدمان به كار * بر چنان روزى كه پايان است ما را روزگار )
چون كه آن كلمه هماره بهر ايمان لازم است * بهر تسطيح طريق جود و احسان لازم است )
باعث ويرانى انگيزههاى نابجاست * مر خدا را ريشه و بنيان مرضات و رضاست
( ارتباط خلق را با حق ، دائم مىكند * انسداد « 1 » راه شيطان را مداوم مىكند )
على عليه السلام بعد از آنكه بادهء گواراى اقرار بتوحيد و ساغر رنگين استمداد از نيروى لا يتناهى را سركشيد ، شهد شيرين شهادت به نبوّت و رسالت محمّد ص را نيز در مذاق خود چشيد .
( 5 ) من شهادت مىدهم كه او رسول ص و عبد اوست * ( بهر ديدار جمالش ديدهها در آرزوست )
تا فرستاده بتبليغ رسالت بر جهان * با نبوغى در كلام و با نفوذى در بيان
با كتابى صاحب تبيان محكم روى دست * با ضياء لامع و برهان قاطع ( از الست )
با دليلى روشن و با معجزات بالغه * با نشانى واضح و با موهبات بالغه
با دليلى كه همانا وحى منزل داشت نام * مايهء آزادى از يوغ ضلالت بر انام
تا اساس بت پرستى را نمايد منهدم * لشكر كفر و جهالت را نمايد منهزم
تا سخن گويد به استدلال و حجّت بر انام * معجزات خويش را ظاهر نمايد بر عوام
خلق را فرمود با آيات انذار آشنا * از ره تحذير ، با فرمان دادار آشنا
از عذابى كه به امّتهاى پيشين وارد است * ( از نكالى « 2 » كه به آن ، اهل بصيرت شاهد است )
خداوند ، پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و إله را آنوقت برانگيخت كه فتنههاى دست و پاگير در جوامع بشرى شيوع داشت .
هامش
( 1 ) انسداد بستن
( 2 ) نكال عذاب