خطبهء 2 از خطبههاى آنحضرت عليه السلام كه پس از برگشتن از جنگ صفّين بيان فرموده
( 1 ) حمد ميگويم خدا را عارفانه بىريا * آن خدائى كه فراوان كرد نعمت بهر ما
در جهان ، اتمام نعمت كرده بر ما آنچنان * كز سماطش ميخورند اولاد آدم ايمنان
داده توفيق اطاعت در كنار امر خود * ( خلق را متبوع كرده در حصار امر خود )
حمد بر او زين كه ما را از معاصى بازداشت * دست ما را از ادانى و اقاصى بازداشت
( 2 ) در امور مشكل ، از وى استعانت مىكنم * ( از مصابيح منيرش استضاءت مىكنم )
خواهم از وى روى استمداد و نصرت ضمن راز * تا بگرداند مرا از هر نيازى بىنياز
چونكه هر كس را كه دست كردگارى رهنماست * ضمن خوشبختى زهر تشويش و گمراهى رهاست
هر كسى كه در شقاق افتد نيايد زير حقّ * بيگمان بر كيفر اعمال گردد مستحقّ
و آن كسى را كه خداوندش نمايد بىنياز * ( در حقيقت داده است او را مدال امتياز
بىنيازى را اگر او بذل كرده بر عباد * مىكند همواره در ميزان سنجش ازدياد
همچنان نيكوتر آيد از كنوز « 1 » سيم و زر * و آنچه پنهان كردهاند افراد مردم ، از گهر
على ( ع ) در قلّهء منيع يكتاپرستى
( 3 ) من بوحدانيتش از دل گواهى مىدهم * ( از سويداى درون امضاى صحّت مىنهم )
نيست جز او خالق و معبود ثانى در جهان * ( قائم و قيّوم يكتا ، لا شريك و لا مكان )
( او حميد است و حمائد را ز آن خود نمود * در روند معرفت اهل جهانرا آزمود )
نيست انبازى مر او را در حكومت بر جهان * لا شريك است از لحاظ حاكميّت ، جاودان
هامش
( 1 ) كنوز گنجها