افترقوا بهد الفتهم و تشتّتوا عن اصلهم . . .
در خبر دادن به اجتماع مسلمانان بعد از پراكندگيشان از هم ، و از بين بردن بنى اميّه و سرزنش به اصحابش
( 3 ) مسلمين را بعد از الفت تند باد افتراق * در تهاجم جملگى را سست سازد از وثاق
با تشتّت جملگى باشند زار و بىنوا * با اصول دين نمىباشند همچون آشنا
بعضى از ايشان نمايند از ائمّه پيروى * ( تا مصون مانند از هر گمرهى و كجروى )
تا كه ايشان را خدا يك جا نمايد متّحد * ( بهر توبيخ شهان و حاكمان مستبد )
متّحد گردند چون در فصل پائيز ابرو ميغ * ( تا فرود آرند شاهان را به پستى از ستيع )
انقراض دولت آل اميّه در جهان * با چنين شوريدگان معدوم گردد بىامان
( 4 ) بينشان سازد خداوند انس و الفت برقرار * تا بيابند همچو ابر آسمانى انكثار « 1 »
بعد درهائى گشايد روى آنها از عدم * جملگى را غرق گرداند به بحرى از كرم
در قيامى متّحد گردند با هم يكنواخت * سيلوار آرند اصحاب سبا را موج تاخت
خشمناك و تند و بىوقفه چو سيل جنّتين * ( در مسيلى پهن و گسترده بدون وقت و حين )
پشتهاى از آن نمىماند بجايش پايدار * ارضى از آن سالم و جاى بلندى برقرار
پيش آنها سد نمىگيرند قومى هيچگاه * مىنبندد برّ و بحر و كوه بر آن قوم راه
« امدادهاى غيبى خداوند در مورد اين قوم گسترش مىيابد »
( 5 ) پس خدا از بهرشان امداد و يارى مىكند * همچو چشمه در زمين جوشان و جارى مىكند
در ميان درّهها سكنى و تمكين مىدهد * ( دردها را با همين افراد تسكين مىدهد )
مىگمارد پارهاى را در قبال پارهاى * ( تا نماند هيچ بر آل اميّه چارهاى )
( 6 ) بر خدا سوگند آنچه در تصرّف داشتند * ذوب خواهد گشت و آن چه بهر خود انباشتند
مثل ذوب دنبه در بالاى شعله در اجاق * اين مثل با محو آنها آنها داشت وجه انطباق
هامش
( 1 ) كثرت