او همى چرخد در آنجا با شتاب و اضطراب * آنچنانكه سنگ چرخد در مدار آسياب
مىنمايند آنگهى در قعر دوزخ بازداشت * ( كاتب حبّ رياست بهر جائر اين نگاشت )
( پندهاى گهربار امام همچنان ادامه دارد )
( 8 ) از خدا درخواست دارم همچنانت رهنما * تا مبادا كه شوى بر اين جماعت پيشوا
در همين مورد پيمبر گفت بر ما اين سخن * ( جان ما قربان آن قول شريف و آن دهن )
كشته گردد بين امّت رهبرى كه ناگهان * در قبالش جنگ و خونريزى بيفتد در ميان
باز گردد در پى اين قتل ، راه اختلاف * پر نخواهد گشت تا روز قيامت اين شكاف
كارها پوشيده باشد بر جماعت مشتبه * بين ملّت منتشر گردد تباهى يا شره
آنگهى حق را نمىبخشند وجه امتياز * سوى باطل تاخته باشند از حق بىنياز
طىّ آشوب و تبهكارى و موج اختلاف * اوج مىگيرد خلاف و محو گردد ائتلاف
( 9 ) با چنين وضعى كه عمر تو ندارد اعتبار * تابع مروان چرا باشى ز روى اختيار
تا قرارت داده باشد همچو مركب زير پا * تندتر راند بسوى آرزوها هر كجا
پس عثمان به آن حضرت گفت
بهر رفع اين چنين مشكل ببايد فرصتى * گو بمردم كه در اين معضل دهندم مهلتى
بعد از اين هر مشكلى را سهل و آسان مىكنم * ظلمهاى رفته را يكباره جبران مىكنم
پس على عليه السلام به عثمان فرمود
( 10 ) گفت آنان كه در اين شهر مدينه حاضرند * مىنبايد فرصتى چون بر مسائل ناظرند
غائبان را ليك ، فرمانت دليل و حجّت است * تا وصول نامهء تو بهر ايشان مهلت است