تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 565

مساهمون:

ص٥٦٥

خطبهء 158 از سخنان آن حضرت عليه السلام ( در مورد معاشرت و مهربانى كه با مردم نموده است )

( 1 ) همرهى بودم شما را خيرخواه و بس نكو * جان‌تان را حفظ مىكردم ز پشت و پيش‌رو ( مىنمودم از تباهى و مفاسد با خبر * تا شما را روشن آيد امر و نهى و خير و شر ) ( مينمودم آگه از انديشه‌هاى ناروا * تا نيندازندتان ناگه بدام ابتلاء ) كردم آزاد از طناب ذلّ و غلّ « 1 » اضطرار * آن زمانكه از شما كردند سلب اختيار ( 2 ) مر شما را اين نكوئى بود جاى خدمتى * كز شما بر من هويدا شد به اندك مدّتى يا بجاى چشم‌پوشى از امور ناصواب * آنچه مىكرديد بر من در حضور و در غياب ( چونكه بر حاكم نباشد جز مدارا چاره‌اى * بسط كنه اعتماد « 2 » و طرح ارضاء چاره‌اى ) ( بر نكوكاران نمايد فضل و احسان از كرم * بهر بدكاران كند اعطاء و بخشش از نعم ) حاكمى همچون على ( ع ) ناهى نديده روزگار * گر چه با او روزگارى هم نگشته سازگار
پايان خطبهء 158
هامش
( 1 ) ذلّ ذلّت و افتادگى و غلّ زنجير ( 2 ) اصل اعتماد