( ظالمان را تيره گردد قلب و سينه از نفاق * آنگهى كه ظلم هر جا را گرفت و اختناق )
( آن زمان نفرين كنند اهل زمين و آسمان * پس خدا يكسر زايشان بگسلاند سازمان )
( مر شما را علّت اين ظلم در آن سلطنت * بس بديهى باد و روشن ، نيست جاى مسئلت )
( 5 ) ( آن بود كه جمع گشتيد و بدون احتساب « 1 » * بر خلافت غير اهلش را نموديد انتخاب
پس خلافت را به غير موردش بگذاشتيد * و آنكه لايق بود بر آن ، از ميان برداشتيد
پس خدا گيرد از اين قوم ستمگر انتقام * ( مىكند از لذّت و حظّ رياست نابكام )
خوردنيها را نمايد همچو حنظل « 2 » در بطون * طعم شربت را كند در كام ايشان زهرگون
بر تن آنها نمايد جامهاى از خوف و يأس * بر دل ايشان نشاند بيم سيف تيز بأس « 3 »
جاى نعمت رنج و نقمت را محوّل مىكند * شادى اين قوم را بر غم مبدّل مىكند
( 6 ) اين چنين جرثومهها اوزار « 4 » عصيان مىكشند * اشترانند و همى بار گناهان مىكشند
مىكنم سوگند ياد و باز هم سوگند ياد * ( بر خدائى كه بهستى در كشيده ابر و باد )
اين خلافت بهر ايشان لذّتى بر كام و لب * مىنخواهد داد هرگز با گذشت روز و شب
خانهاى كه ( ناهيا ) با ظلم بنيان مىشود * عاقبت با دست عدل و داد ويران مىشود
پايان خطبهء 157
هامش
( 1 ) بدون گمان كردن
( 2 ) ميوه بسيار تلخ
( 3 ) گرفتارى
( 4 ) گناهان