خطبهء 157 در بعثت پيمبر اكرم ( ص ) و ستودن قرآن كريم
ارسله على حين فترة من الرّسل
( 1 ) داد ايزد بر پيمبر ( ص ) امر ناب انبعاث « 1 » * يار او گشت و قرين درگير و دار و در غياث
آن زمانكه بود ما بين رسولان فترتى * همچو در ابصار امّتها ز غفلت غشوتى « 2 »
آن زمانكه يافت امواج ضلالت ، گسترش * پايهء دين سست گرديد و اساس پرورش
( 2 ) پس بيامد با براهين آنچه اندر دست داشت * تا جهان را سرنوشت تازهاى از سر نگاشت
آنچه با خود داشت قرآن بود نور المقتداء * لازم آيد پيروى بر خلق از آن مدّعا
اين همان قرآن بود قانون و وحى ايزدى * در متونش جمع گشته معجزات احمدى ( ص )
هادى انسان بود ( فاستنطقوه ) ليك او * ( و اعلموا لا ينطق ) با كس ندارد گفتگو
او كه خود گويا نگردد بىمبيّن هيچ وقت * ( ليك تفسيرش نمايند عالمان نيكبخت )
من شما را مىنمايم از متونش با خبر * چونكه دانا كرده ما را كردگار دادگر
( 3 ) در دل قرآن نهان گشته علوم هر زمان * علم امّتهاى پيشين ، علم ارض و آسمان
داروى آلامتان را آشكارا گفته است * نظم فى ما بينتان در محتوايش خفته است
( قسمتى از همين خطبه دربارهء بنىاميّه و ستمگرى و انقراض حكومت ايشان )
( 4 ) آن زمانكه آيد اولاد اميّه رأس كار * مىنماند در امان از ظلم ايشان هيچدار
مىنباشد جائى و كاشانهاى و چادرى * جز به اينكه وارد آيند آن تبار ( سامرى )
يا بتعبيرى دگر اين ظالمان فتنهجو * خانهها را پر كنند از ظلم ، جاى آبرو
پس ، نباشد در بسيط اين زمين و آسمان * عذر خواه و ياورى از بهر ايشان آن زمان
هامش
( 1 ) بعثت
( 2 ) پوشش