فرق آن با جمع حيوانات باشد آشكار * در قبول ظلمت و انور تابان در منار
باز گردد ديدهها با نور روشن يكسره * ليك با آن بسته گردد ديدگان شب پره
روشنى كه خود بنوبت باسط « 1 » هر ديده است * پلكهاى مرغ شب را ليك ، خوابانيده است
ظلمتى كه چشم احياء را به بندد طىّ شب * مرغ شب را رهنمائى مىنمايد بر طرب
( 6 ) پس چرا كورند از نور منير آفتاب * تا از آن دارند بر خود روشنائى اكتساب ؟
وانگهى كه طلعت خورشيد گرديد آشكار * آن زمان دارد جولان در مصايد « 2 » بر شكار
پس چگونه وقت اشراق و طلوع آفتاب * منعشان كرده خداوند از اياب و از ذهاب
پس چگونه روز روشن در مكامن « 3 » بازداشت * تا افول « 4 » نور تابان در مآمن « 5 » بازداشت
فهى مسدلة الجفون بالنّهار على احداقها . . . پس خفّاشان در روز پلكهاى چشمشان را بر حدقههاى آن مىگذارند
( 7 ) پلكهاى چشمشانرا روز برهم مىنهند * روز را در زندگى چون شب قرارش مىدهند
بهر آنها ظلمت شب چون چراغ روشن است * اكتساب رزقشان در آن بوجه احسن است
( 8 ) مانع آنها نگردد ظلمت شب هيچگاه * هم نمىايستند در آن تا طلوع صبحگاه
آن زمان كه جام سرخ مهر تابان سركشيد * نور آن ديگر تبلور يافت و دامن گستريد
يا نقاب از روى خود برداشت قرص آفتاب * باز شد بر رويشان ناچار باب اضطراب
پلكها را آنزمان ديگر به روى هم نهند * بر بدست آوردههاى شب قناعت مىكنند
( 9 ) پس ، منزّه باد ، معبود و يگانه كردگار * چون نمود اضداد را با هم قرين و سازگار
روز را چون شب قرارش داد بهر مرغ شب * نيز شب را جاى روز آورد او را بر طرب
روز را هنگام آسايش ، به آنها در نهاد * ليك شب را وقت استرزاق و وقت اصطياد « 6 »
داده بر آنها دو بال گوشتينى بهر طير * بهر پرواز و براى كسب روزى يا كه سير
هامش
( 1 ) گشاينده
( 2 ) آلات صيد يا شكارگاهها
( 3 ) كمينگاهها
( 4 ) غروب ستاره
( 5 ) امن گاهها
( 6 ) طلب رزق