در ره ايزد بجز ما مىنباشد رهنما * سوى حق را راه ديگر نيست غير از راه ما
گر كسى گيرد جز اين ره راه ديگر در نظر * بهرهاى از دين نخواهد داشت در اين رهگذر
( 4 ) آيههاى مدح و تمجيد ، از طريق جبرئيل * بهر معصومين بيان گشته صريح و مستقيل « 1 »
( سجاياى حميده و اوصاف جميله در اين دودمان تجلّى مىنمايد )
پس حمائد جملگى جمعند در اين خاندان * عصمت و علم و فصاحت در خور اين دودمان
زين جهت گر درج گوهر را به گفتن وا كنند * حقّ استنطاق « 2 » و حقّ صدق را ايفا كنند
در خموش همچنين مسبوق فردى نيستند * ( چون امامند و هميشه در توان باقيستند )
( پس سكوت آل طاها نيست روى اضطرار * بلكه در مبناى خير است و صلاح و اختيار )
( 5 ) قائد هر قوم بايد بر تمام پيروان * راست گويد تا نباشند از گروه كجروان
خويش را با عقل و انديشه به سوى ما كشند * هر چه گفتيم از سخن بر صحّت آن پى برند
( 6 ) بايد از ابناى روز آخرت باشد چرا ؟ * چونكه بالاجبار خواهد داشت با آن التقاء
( در نظر دارد خدا را دل نبندد بر جهان * آخرت را برگزيند جايگاه جاودان )
آن كسى كه چشم دل دارد گشوده در امور * لازم است افعال او باشند روشن همچو نور
پيش از انجام عمل بايد براى او عيان * باشد آنچه مىكند ، سود است يا اين كه زيان
گر به سود اوست ديگر نيست لازم پاى وقف * ور زيان باشد بود جاى درنگ و جاى وقف
هامش
( 1 ) گفته شده
( 2 ) نطق كردن