مردمان در طىّ آن فتنه بسان گاو و خر * گاز مىگيرند محكم از وجود يك دگر
( رخنه بردارد از آن احكام دين ايزدى * از نظرها گم شود راه سليل « 1 » احمدى ص )
ريسمان دين شود از هم جدا و منفصل * مسلمين ديگر نمىبينند وضعى معتدل
علم با خاموشى عالم فروكش مىكند * منطق ظالم در آن بحبوحه « 2 » آتش مىكند
( غيب گوئى امام ( ع ) همچنان ادامه دارد تا انسانها را بيدار نمايد )
( 11 ) فرقهء صحرانشينانرا بكوبد با لجام * همچو اسبى كه سوارش را نمايد زير گام
( پس تباهى گسترش يابد بطور چشمگير ) * مىشود بر چهرهء عالم عبوس و خشمگير
در غبارش عالمان باشند خرد و منهدم * در هجوم آن دليران و شجاعان منهزم
( 12 ) فتنهء مزبور و حاضر بابسى ناراحتى * از قضا باشد به انسان ، بر اساس علّتى
( طىّ اين فتنه كه در دوران ، نشسته در كمين * خونهاى تازه از رگها بدوشد بر زمين )
( 13 ) از لهيب « 3 » آن خردمندان گريزان مىشوند * ليك بدخواهان و نامردان بميدان مىشوند
مىشود در مجمع مردم شتابان روى كار * برق شمشير و بسى آشوب و غوغا در كنار
( 14 ) طىّ آن خويشان و نزديكان شوند از هم كنار * پيكر اسلام از آن دورى گزيند آشكار
چون روال فتنه هر جا بر خلاف قاعدهست * زين جهت بر فتنه جوهر گونه تهمت « 4 » وارد است
هر كسى از آن برى باشد ، سقيم و ناخوش است * و آن كه از آن كوچ مىخواهد هميشه غمكش است
هر كه بيزار است بيمار است و ايضا دلفكار * و آن كه خواهد تا گريزد نيست راهى بر فرار
( چهرههائى ديگر در ميدان فتنهها )
( 15 ) عدّهاى از مؤمنين مقتول و خونش بر هدر * عدّهاى ديگر ز ترس جان ذليل و مزدجر
هامش
( 1 ) بر كشيده شده
( 2 ) ميان
( 3 ) زبانه
( 4 ) بدگمانى