تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠
مردمان در طىّ آن فتنه بسان گاو و خر * گاز مىگيرند محكم از وجود يك دگر ( رخنه بردارد از آن احكام دين ايزدى * از نظرها گم شود راه سليل « 1 » احمدى ص ) ريسمان دين شود از هم جدا و منفصل * مسلمين ديگر نمىبينند وضعى معتدل علم با خاموشى عالم فروكش مىكند * منطق ظالم در آن بحبوحه « 2 » آتش مىكند
( غيب گوئى امام ( ع ) همچنان ادامه دارد تا انسانها را بيدار نمايد )
( 11 ) فرقهء صحرانشينانرا بكوبد با لجام * همچو اسبى كه سوارش را نمايد زير گام ( پس تباهى گسترش يابد بطور چشم‌گير ) * مىشود بر چهرهء عالم عبوس و خشم‌گير در غبارش عالمان باشند خرد و منهدم * در هجوم آن دليران و شجاعان منهزم ( 12 ) فتنهء مزبور و حاضر بابسى ناراحتى * از قضا باشد به انسان ، بر اساس علّتى ( طىّ اين فتنه كه در دوران ، نشسته در كمين * خونهاى تازه از رگها بدوشد بر زمين ) ( 13 ) از لهيب « 3 » آن خردمندان گريزان مىشوند * ليك بدخواهان و نامردان بميدان مىشوند مىشود در مجمع مردم شتابان روى كار * برق شمشير و بسى آشوب و غوغا در كنار ( 14 ) طىّ آن خويشان و نزديكان شوند از هم كنار * پيكر اسلام از آن دورى گزيند آشكار چون روال فتنه هر جا بر خلاف قاعده‌ست * زين جهت بر فتنه جوهر گونه تهمت « 4 » وارد است هر كسى از آن برى باشد ، سقيم و ناخوش است * و آن كه از آن كوچ مىخواهد هميشه غم‌كش است هر كه بيزار است بيمار است و ايضا دلفكار * و آن كه خواهد تا گريزد نيست راهى بر فرار
( چهره‌هائى ديگر در ميدان فتنه‌ها )
( 15 ) عدّه‌اى از مؤمنين مقتول و خونش بر هدر * عدّه‌اى ديگر ز ترس جان ذليل و مزدجر
هامش
( 1 ) بر كشيده شده ( 2 ) ميان ( 3 ) زبانه ( 4 ) بدگمانى