سورهء بيست و چهارم آيهء پنجاه و چار * هست بر تحكيم اين قانون دليل آشكار « 1 »
بر چنين وعده هميداريم چشم انتظار * گر ميسّر بود از يزدان صاحب اختيار
پس خداوند جهان در وعدهء خود صادق است * عالم امكان به او مقهور و جندش فائق است
( پس على در نقض تصميم عمر از بهر جنگ * اين دليل آورد و مانع گشت او را بيدرنگ )
( در اينجا امام عليه السلام مكان و موقعيّت حكمران را براى عمر چنين بيان مىفرمايد )
( 2 ) اين چنين فرمود در تشريح وضع حكمران * در خصوص جايگاه و نظم كار و سازمان
جايگاه حكمران در انسجام يك نظام * رشته را ماند كه داده مهرهها را انتظام
بگسلد گر رشته از هم ، در محل اقتضاء * مهرهها آنگه به زودى مىشوند از هم جدا
( گر ز جائى رشتهء زنّار « 2 » گردد منقطع * جاى باور نيست گردد بار ديگر مجتمع )
گر ز مركز دور باشى گسترش يابد فساد * مىخورد بر هم نظام مسلمين و اتّحاد
( براى رفع نگرانى عمر از كمى لشكر چنين فرمودند )
( 3 ) گر چه امروزه عرب از حيث نيرو كمتر است * ليك در ظلّ ظليل « 3 » دين حقّ و برتر است
( آيهاى در سورهء هشتم رديف شصت و پنج * يك نفر غالب به پانزده نفر منهاى پنج ) « 4 »
( 4 ) پس تو ساكن باش چون ميخ ميان آسياب * آسياب جنگ را بهتر بگردان ، سر متاب
( همچو كوشش كن بتجهيز سپاه و كارزار * تا نباشد لشكرى در اضطراب و كار ، زار )
مصلحت اينكه بمانى و بكشور سركشى * گر خلافت آن كنى لشكر به آتش دركشى
محض بيرون رفتنت از شهر دارد احتمال * كز درون اعمال گردد نقض عهد و اختلال
وانگهى طغيان كنند و از طاعت سركشند * سرنوشت مملكت را اين ور آن رو بركشند
هامش
( 1 ) سورهء نور
( 2 ) كمربند
( 3 ) سايه گسترده
( 4 ) ان يكن منكم عشرون صابرون . . .