هكذا چيزى نگردد تازه و نو بر شما * جز به اينكه تازه و نو كهنه گردد در شما
( فى المثل در راه تحصيل وقار و آبرو * اى بسا هستيد با حذف جوانى روبرو )
خوشهاى بر كس نرويانند الّا پيش از آن * كز گياه كشتهء قبلى نماند در ميان
( كشتزارى تا نشد خرمن ندارم باورى * بر وجود آيد دوباره كشتزار ديگرى )
( 4 ) اصلها رفتند و شاخ و برگ را هم نوبت است * شاخه را بىاصل كى جاى دوام و طاقت است
پيش از اين بردند آباء شما را از جهان * مىبرد پيك اجل همچون شما را بىامان
حظّ دنيا با هزاران مشكلى آميخته * ( بىخرد آنكس كه بر آن عقل و ايمان بيخته )
قسمتى از اين خطبه است ( در نهى از متابعت بدعت و ترغيب به پيروى از سنّت )
( 5 ) در جهان هرگز نمىيابد تشكّل بدعتى * غير از اينكه در قبالش حذف گردد سنّتى
پس ز بدعت بر حذر باشيد و محذور « 1 » از نفاق * راه روشن را بپيماييد روى اتّفاق
چون امور عهد پيغمبر ( ص ) بهين و افضل است * بدعت و نوآوريها بدترين انگل است
بسكه آن مستلزم هرج « 2 » است و سلب اعتماد * ( ناهيا ) اين نيست غير از كار مرد بدنهاد
پايان خطبهء 145
هامش
( 1 ) ترسيده
( 2 ) فتنه