جاى آباء را گرفت ابناى ايشان هر زمان * جاى ايشان را همى ابناى ديگر همچنان
تا خداوند آخرين پيغمبرش را برگزيد * ( در بشارت آنچه داد ، انجيل و توراتش نويد )
انبياء مأخوذ عهد آن رسولند آنچنان * ( كآن رسالت را رسانند آشكارا بر جهان )
خاتميّت را به امّتها بگويند آشكار * طىّ آثار و علامتهاى بعثت ، ز آن نگار
پس بدين سان در جهان آوازهء او شهره يافت * ( بر قلوب عارفان و اهل ايمان چيره يافت )
روز مولودش گرامى باد و روز بعثتش * ( آدميّت را فراگير است ابر رحمتش )
رهائى اهل دنيا از چنگال شياطين و از يوغ ذلّت بار جهالت ، و مرگ كابوس وحشتناك بدعتها و رويّههاى مختلف بوسيلهء آن حضرت ص
( 39 ) اهل دنيا آن زمان در جهل بود و افتراق * رفته بود از بين ايشان اتّحاد و اتّفاق
بادهائى از تشتّت ، در مذاهب ميوزيد * مار بدعتهاى ننگين دست انسان مىگزيد
كوكن « 1 » تشبيه ، در بالاى آنان مىپريد * خوك تخدير و خلل در راغ ايشان ميچريد
قومى از ايشان خدا را در تجسّم ميكشيد * همچو انسان ، صاحب اعضاء و اعصاب و وريد « 2 »
قوم ديگر نامهايش را تصرّف مىنمود * ( با همين اسماء به خود راه تعبّد مىگشود
( ساختند آخر بتى را نامش از اللّه - لات « 3 » * ديگرى را از عزيز ، عزّى « 4 » و از منّان - منات « 5 »
تودهاى ديگر به غير او اشارت داشتند * ( بعضى اشياء را براى او معيّن پنداشتند )
مثل دهريّين كه در بسط امور كردگار * ( اين طبيعت را دخيل انگاشتند و دستيار )
پس خدا با آن وجود نازنين و پاكياد ص * ( مردم آن عصر را بيدار كرد و مستفاد )
داد از يوغ ستبر « 6 » جهل و گمراهى نجات * ( مثل او را ديگر آبستن نباشند امّهات « 7 » )
هامش
( 1 ) كوكن جغد
( 2 ) وريد رگ گردن
( 3 ) نام بتى در جاهليت
( 4 ) نام بت
( 5 ) منات نام بت
( 6 ) ستبر كلفت
( 7 ) مادران