غير ايشان را خلافت در صلاح كس مباد * وانكه آيد در ميان ، هرگز نبايد اعتماد
بر خلافت ، عصمت و حزم « 1 » امامت لازم است * ( مرد اين ميدان نباشد آنكه او ناحازم است )
قسمتى از اين خطبه است ( در توبيخ و سرزنش بنىاميّه و پيروانشان )
( 6 ) دار دنيا را به خود كردند جمله اختيار * چون گمان كردند عقبى را بدون اعتبار
از شراب صاف تقوا دل بريدند عامدا * از حميم « 2 » گند دوزخ سركشيدند آجنا « 3 »
بر زلال چشمهء ايمان نكردند ائتمان * اى بسا خوردند از آب جهنّم نوش جان
( 7 ) گو كه مىبينم عيانا خفّت آن قوم را * مهر ذلّت در جبين و روزگار شوم را
ابن مروان فاسق ايشان يكى از آن لئام « 4 » * اسم او عبد الملك مألوف منكر بىلجام
پيرو كلّ ذمائم زشتكار و زشتنام * خوى و خلق او بزشتىها ملوّن گشت و رام
پنجه گسترده همى چون غول مست و كف بلب * مىنمايد غرق چون قمقام ، روز و نيمه شب
يا كه همچون آتشى در تلّ خشكى از گياه * مىكشد بر دود هر چه از سفيد و از سياه
( 8 ) پس كجايند آن عقول پر فروغ و قاطعه * ديدگان ناظره ، انديشههاى نافعه
آن بمصباح هدايت روشن و افروخته * و ان نظرها بر منار « 5 » عشق و تقوا دوخته
( 9 ) يا كجايند آن قلوبى كه به ايزد رستهاند * عقد طاعت بر ميان خويش محكم بستهاند
( يا كدامند ان طرفداران و آن جانبركفان * بر حقيقت آشنايان بر مسائل واقفان )
حال آنكه در سر دنيا و امر انتفاع « 6 » * دارد اولاد اميّه جمله با هم انتزاع
( 10 ) در سر امر خلافت مىنمايند ازدحام * روى دارند آزمندانه به روى اين حطام « 7 »
حال آنكه بهرشان معلوم بود و آشكار * هم ره فردوس و دوزخ هم نشان نور و نار
هامش
( 1 ) دانائى
( 2 ) آب جوشيده
( 3 ) تلخ
( 4 ) لئيمها
( 5 ) نورگاه
( 6 ) نفع بردن
( 7 ) مال دنيا