تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 516

مساهمون:

ص٥١٦
غير ايشان را خلافت در صلاح كس مباد * وانكه آيد در ميان ، هرگز نبايد اعتماد بر خلافت ، عصمت و حزم « 1 » امامت لازم است * ( مرد اين ميدان نباشد آنكه او ناحازم است )
قسمتى از اين خطبه است ( در توبيخ و سرزنش بنىاميّه و پيروان‌شان )
( 6 ) دار دنيا را به خود كردند جمله اختيار * چون گمان كردند عقبى را بدون اعتبار از شراب صاف تقوا دل بريدند عامدا * از حميم « 2 » گند دوزخ سركشيدند آجنا « 3 » بر زلال چشمهء ايمان نكردند ائتمان * اى بسا خوردند از آب جهنّم نوش جان ( 7 ) گو كه مىبينم عيانا خفّت آن قوم را * مهر ذلّت در جبين و روزگار شوم را ابن مروان فاسق ايشان يكى از آن لئام « 4 » * اسم او عبد الملك مألوف منكر بىلجام پيرو كلّ ذمائم زشتكار و زشتنام * خوى و خلق او بزشتىها ملوّن گشت و رام پنجه گسترده همى چون غول مست و كف بلب * مىنمايد غرق چون قمقام ، روز و نيمه شب يا كه همچون آتشى در تلّ خشكى از گياه * مىكشد بر دود هر چه از سفيد و از سياه ( 8 ) پس كجايند آن عقول پر فروغ و قاطعه * ديدگان ناظره ، انديشه‌هاى نافعه آن بمصباح هدايت روشن و افروخته * و ان نظرها بر منار « 5 » عشق و تقوا دوخته ( 9 ) يا كجايند آن قلوبى كه به ايزد رسته‌اند * عقد طاعت بر ميان خويش محكم بسته‌اند ( يا كدامند ان طرفداران و آن جان‌بركفان * بر حقيقت آشنايان بر مسائل واقفان ) حال آنكه در سر دنيا و امر انتفاع « 6 » * دارد اولاد اميّه جمله با هم انتزاع ( 10 ) در سر امر خلافت مىنمايند ازدحام * روى دارند آزمندانه به روى اين حطام « 7 » حال آنكه بهرشان معلوم بود و آشكار * هم ره فردوس و دوزخ هم نشان نور و نار
هامش
( 1 ) دانائى ( 2 ) آب جوشيده ( 3 ) تلخ ( 4 ) لئيم‌ها ( 5 ) نورگاه ( 6 ) نفع بردن ( 7 ) مال دنيا