تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 505

مساهمون:

ص٥٠٥

خطبهء 139

از سخنان آنحضرت عليه السّلام است ( بعد از وفات عمر ) هنگاميكه ( بدستور او براى امر خلافت ) شورى برقرار شد ( امام عليه السّلام بزيان آن مجلس اشاره فرموده ) .
( 1 ) تاكنون بر دعوت حقّ و نكوئى بر انام * هيچ كس همچو منى عاجل « 1 » نبود و پيشگام همچنين در نيكى و پيوند خويشان پيشتاز * همچو من فردى در اين ميدان نبوده ديرباز ( مجلسى كه طبق دستور عمر بر پا شده * از حقيقت دور گشته از طريقت واشده ) چون در اين مجلس حقيقت نيست گشتم من خموش * در نظر داريد پندم را ز روى عقل و هوش ( 2 ) در پى اين مجلس منحوس « 2 » ، طىّ چند روز * گرم گردد بين‌تان شمشير رو خنجر چون تموز « 3 » عهدها بشكسته گردد تيغ‌ها آهيخته « 4 » * ( گو كه بر فرق زمان گرد مذلّت ريخته ) بعضتان باشيد آنگه پيشواى اغوياء « 5 » * بعض ديگر پيروان اهل جهل و اشقياء « 6 » ( آن يكى مانند طلحه اهل طغيانش بخوان * و آن دگر اهل جهالت همچو عثمانش بخوان ( اين همه خونريزى و فتنه كه دامن گستر است * ريشهء آن در همان اجلاس در خاك اندر است ) مجلسى كه در آساسش نادرستى حاكم است * ميوهء تلخ و پيامدهاى زشتش دائم است ) ( نى على تنها ستم‌كش زين كه حقّش برده‌اند * بلكه از اين كه به امرش عذرها آورده‌اند ) ( قلدران را ناهيا اين چرخ دون و كجمدار * مىكند بر چند روزى بهره‌مند و كامكار )
پايان خطبهء 139
هامش
( 1 ) شتابان ( 2 ) ناپسند ( 3 ) تابستان ( 4 ) كشيده ( 5 ) گمراهان ( 6 ) شقىها و بدبخت‌ها