در جهان قبل از ظهور حجّت ابن العسكرى * روزگار از فتنه خواهد داشت وضع ديگرى
( 2 ) اوج گيرد جنگ و خونريزى درون اين جهان * مىكند مانند ضارى پنجههاى خود عيان
آن چنان جنگى كه كافى بر هلاك عالم است * از همين آشفتگى اوضاع عالم درهم است
سلطه جويانرا به ظاهر بر تسلّط موسم « 1 » است * ليك آخر در مذاق خلق همچون علقم « 2 » است
( اين حوادث بهر دنيا مشكل و دردآور است * عامل تخريب همچون سيل دامن گستر است )
( 3 ) اينكه گفتم بر شما ، فردا فرا خواهد رسيد * همچنان فردا به زودى بر ملا خواهد رسيد
حاكمى از غير شاهان ، كز تبار « 3 » اولياست * كار گردانانشان را مىنمايد باز خواست
پس زمين خارج كند گنجينههاى خويش را * از زر و سيم و دفائن « 4 » آنچه بوده پيش را
مىكند تسليم وى رمز ظفر را رايگان * ( آنچه باشد بر چنين و الا مقامان شايگان « 5 » )
تا بدين ترتيب گردد در تصرّف هر ديار * ( جلوه گيرد جاودانه از حقيقت روزگار )
( 4 ) مىنمايد بر شما طرز عدالت گسترى * از رموز مملكت دارى و طرح كشورى
آنچه فانى بود از قانون و سنّت در جهان * زنده مىدارد كه ماند تا قيامت جاودان
( كانّى به قد نعق بالشّام ) قسمتى از همين خطبه ( كه ظاهرا اشاره بخروج سفيانى مىباشد ولى بيشتر شرّاح « 6 » گفتهاند اشاره به فتنه و خونريزى عبد الملك ابن مروان كه چون بخلافت رسيد از شام براى جنگ مصعب ابن زبير بكوفه رفت و مصعب را كشت و در شهر كوفه مردم به او بيعت كردند آنگاه حجّاج ابن يوسف را براى جنگ عبد اللّه ابن زبير بمكّه فرستاد .
حجّاج ، عبد اللّه را بقتل رسانيده و خانهء خدا را با منجنيق خراب كرده و بسيارى را بكشت .
هامش
( 1 ) وقت رسيدن
( 2 ) تلختر
( 3 ) دودمان
( 4 ) گنجها
( 5 ) سزاوار
( 6 ) شرح كنندگان