خطبهء 141 از سخنان آنحضرت عليه السلام است ( در نهى از شنيدن غيبت و اينكه نبايد بگفتار بدگو گوش فرداد )
( 1 ) هر كه بشناسد كسى را در عقيدت استوار * در عمل پاينده و در دين و ايمان پايدار
در خصال و خلق و خو داراى حسن اعتدال * مىنبايد بشنود بر او اقاويل الرّجال « 1 »
روى آگاهى فرا داريد بر من گوش دل * تا كه گردد گفتههايم بر مشاعر « 2 » منتقل
( 2 ) مىپذيرد اين سخن را مرد نيك و دادگر * كادمى را نيش قول از زخم پيكان سختتر
زخم پيكان در بدن بهبود يابد با دوا * قول اثر دارد ولى معقول باشد يا خطا
قول باطل مىرود از بين امّا جرم آن * تا قيامت گردن گوينده ماند همچنان
هر چه مىگوئيد با هم در نهان و آشكار * جملگى مشهود مىباشند پيش كردگار
از خدا مخفى نماند آنچه گوئيد از سخن * غافل از چيزى نباشد چشم خود را هم زدن
او سميع است و بصير و مستدام و مستعان « 3 » * خالق كلّ جهان ، در شأن و شوكت جاودان
حقّ و باطل را ميان ، چندان نباشد گوشدار * اندرين گفتار من انديشهآور ، هوشدار
( 3 ) حقّ و باطل را ميانه ، جز چهار انگشت نيست * گر بمقياسى بسنجى طول جز يك مشت نيست
( فسئل عليه السّلام عن معنى قوله هذا ) معنى اين فرمايش را از امام عليه السّلام پرسيدند حضرت در پاسخ انگشتهاى خود را بهم چشبانيد و بين گوش و چشمش نهاد و پس از آن فرمود .
هامش
( 1 ) سخنان مردان
( 2 ) جاى دركها
( 3 ) يارى خواسته شده