پس على عليه السّلام در اين باره مىفرمايد .
( 5 ) ابن مروان را همى بينم كه اندر خاك شام * بانگ سر داده بعنوان تفاخر « 1 » بر انام
لشكرى سنگين تدارك ديده بهر شاميان * كرده پرچمها بلند و در كنارش حاميان
برده پاى غارت و دست تسلّط بر عراق * تا بگردانيد ماه كوفيانرا در محاق « 2 »
( رو نهاده ظالمانه سوى اهل آن ديار * يورش آورده به آنها و گرفته اختيار )
خصلت درّندگان در خود گرفته آشكار * سركشى كرده چو بدخو اشتران بىمهار
لشكرش سنگين و جولانش عظيم و خشمگين * حملهاش سخت و امانش كم سپاهش سهمگين
فرش گسترده زمين را از رؤس كشتهها * تا مرتّب كرده از اجساد آنها پشتهها
پس چنان گسترده ظلم و حدّت و تاراج را * تا اميرانى معيّن كرده چون حجّاج را
شهرها دور دست از شرّ آن بيدادگر * همچنان ايمن نبودند از گزند و از خطر
از قبيل شهر كابل مركز افغانيان * يا خراسان جزو ايران قديم و باستان
( 6 ) مىخورم سوگند بر ذات خداى لا يزال * بيشتر خواهد شما را كرد خوار و پايمال
از شماها مىكشد آنقدر و از آيندگان * كاندرين فتنه نباشد جز قليلى ماندگان
مىفرستد سوى مقتل مىكند خوار و زبون * اندكى مانيد چون آثار سرمه در عيون
اين گرفتارى ز اولاد اميّه بر شماست * تا بدانجا كه نفوذ حكم ايشان پا بجاست
مىكشيد از دست ايشان درد و رنج و آه سرد * بر عرب تا عقل پنهانش نمايد بازگرد
تا كه باشند از ره انديشه سلطان زمان * فرقهء عبّاسيان با وحدت ايرانيان
با هماهنگى كنند اين فتنهها را مرتفع * تا شود از ريشه اولاد اميّه منقطع
( 7 ) گر شويد از جان و دل بر خود رهائى خواستار * بينتان بايد شدن قرآن و سنّت برقرار
از امام حق كه باشد انبيا را جانشين * پيروى بايد نمودن طبق رأى عقل و دين
هامش
( 1 ) فخر فروشى
( 2 ) نقطهء باريك و محو ماه