تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 503

مساهمون:

ص٥٠٣
پس على عليه السّلام در اين باره مىفرمايد .
( 5 ) ابن مروان را همى بينم كه اندر خاك شام * بانگ سر داده بعنوان تفاخر « 1 » بر انام لشكرى سنگين تدارك ديده بهر شاميان * كرده پرچم‌ها بلند و در كنارش حاميان برده پاى غارت و دست تسلّط بر عراق * تا بگردانيد ماه كوفيانرا در محاق « 2 » ( رو نهاده ظالمانه سوى اهل آن ديار * يورش آورده به آنها و گرفته اختيار ) خصلت درّندگان در خود گرفته آشكار * سركشى كرده چو بدخو اشتران بىمهار لشكرش سنگين و جولانش عظيم و خشمگين * حمله‌اش سخت و امانش كم سپاهش سهمگين فرش گسترده زمين را از رؤس كشته‌ها * تا مرتّب كرده از اجساد آنها پشته‌ها پس چنان گسترده ظلم و حدّت و تاراج را * تا اميرانى معيّن كرده چون حجّاج را شهرها دور دست از شرّ آن بيدادگر * همچنان ايمن نبودند از گزند و از خطر از قبيل شهر كابل مركز افغانيان * يا خراسان جزو ايران قديم و باستان ( 6 ) مىخورم سوگند بر ذات خداى لا يزال * بيشتر خواهد شما را كرد خوار و پايمال از شماها مىكشد آنقدر و از آيندگان * كاندرين فتنه نباشد جز قليلى ماندگان مىفرستد سوى مقتل مىكند خوار و زبون * اندكى مانيد چون آثار سرمه در عيون اين گرفتارى ز اولاد اميّه بر شماست * تا بدانجا كه نفوذ حكم ايشان پا بجاست مىكشيد از دست ايشان درد و رنج و آه سرد * بر عرب تا عقل پنهانش نمايد بازگرد تا كه باشند از ره انديشه سلطان زمان * فرقهء عبّاسيان با وحدت ايرانيان با هماهنگى كنند اين فتنه‌ها را مرتفع * تا شود از ريشه اولاد اميّه منقطع ( 7 ) گر شويد از جان و دل بر خود رهائى خواستار * بين‌تان بايد شدن قرآن و سنّت برقرار از امام حق كه باشد انبيا را جانشين * پيروى بايد نمودن طبق رأى عقل و دين
هامش
( 1 ) فخر فروشى ( 2 ) نقطهء باريك و محو ماه
نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 503 | خطب الإمام علي ( ع ) / علمدارى