( 23 ) پس ملائك ، با چنان شأن و شكوه و اعتبار * چشم بر زيرند در انوار عرش كردگار
با رجاء پيچيدهاند ابدان خود را زير بال * تحت عرش كردگار لا يزول و لا يزال
( غوص دارند از ره عرفان ببحر معرفت * تا كه دريابند بر خود آرمان مغفرت )
( در معارف سير دارند همچو طائر در فضا * حاصل اين سير باشد در مدارج ارتقاء )
بين ايشان و كسان باشد حجابى در ميان * آنچنانكه نيست ممكن راه علمى بر كسان
( اين ره علمى ميسّر نيست جز بر ) انبياء * بر گروهى از كرام الخلق ، همچون اولياء )
( 24 ) ( ريشهء عرفان در ايشان آنچنان است استوار * كز خدا در وهم ، تصويرى نگيرند اختيار
پس نه اوصاف خلائق را به او جارى كنند * نى چو نادانان مر او را با اشارت روبرند
كيفيّت خلقت انسان ، گل سرسبد عالم آفرينش
( 25 ) بعد از آنكه خالق سبحان ، خداى مهربان * خلق فرمود انجم « 1 » و ماه و زمين و آسمان
( طبق حكمت از صحارى « 2 » و حريم ريگزار * از دل دشت و لب كوه و كنار
تودهء خاكى ، فراهم كرد و از آن گل بساخت * ( بهر آنچه بر ملائك بود چيزى ناشناخت )
از گل آميخته شكل بديعى آفريد * آنچنانكه صاحب اعضاى زيبا و فريد « 3 »
پس جمودت « 4 » داد تا از هم نگردد منفصل * ( تا كه در آن مدّت معدود گردد منفعل )
همچو در تعليق ماند تا زمان اقتضاء * ( تا چه خواهد رفت و خواهد بود بعد از انقضاء )
خداوند از روح خود به آن كالبد دميد ، تا مخلوق مرموزى در هيأت انسان بوجود آمد كه داراى مشاعر و اذهان و قواى مدركه است ( آدم )
( 26 ) آنگه از روحش به آن صلصال « 5 » مصنوع بردميد * هيأت مرموز آدم را بدين سان آفريد
هامش
( 1 ) ستارگان
( 2 ) صحارى صحراها
( 3 ) فريد پسنديده
( 4 ) جمودت انجماد
( 5 ) صلصال گل خشكيده