آن كسانى كه بهر تزوير و سوء اتّفاق * آگهند و همچنان دارند بر آن استباق « 1 »
( 6 ) آن كسانى كه به رمز جنگ و ميدان واقفند * با سلحشورى به پيرامون پرچم طائفند
نىعقب مانند از آن تا بدشمن بسپرند * نى از آن پيشند تا تنها نهند و بگذرند
بهر ايشان مهر صبر و استقامت در جبين * درج گشته ، نامشان در لوح تقوا صابرين
اجز امرو قرنه واسى اخاه بنفسه . . .
بايد مرد ( در كارزار ) از دشمنى كه با او روبرو مىشود دفاع نمايد
( 7 ) مىكند از خود دفاع در جنگ ، مرد جنگجو * وانگهى كه مىشود با دشمن خود روبرو
بعد از آنكه كشت يا مغلوب كرد و سرنگون * ناصر همرزم خود باشد بميدان اندرون
نى كه دشمن را رهاند سوى همكار دگر * تا كه او با خصم او باشند با هم همنظر
هر دو با هم دفعتا آهنگ جان او كنند * دفعهء ثانى بدين منوال بر وى رو كنند
( 8 ) ميخورم سوگند از روى عقيدت بر خدا * آن خدائى كه جهان را خلق كرده ابتداء
گر گريزيد از دم شمشير تيز اين جهان * از دم تيغ قيامت جان نخواهد ديد امان
( گر نباشد مر شما را ميل و رغبت بر جهاد * مبتلا باشيد و خواهد يافت سختى ازدياد )
از چه رو بهر دفاع خصم كوشا نيستيد * حال آنكه من همى دانم شماها كيستيد
( 9 ) پس شما هستيد اشراف و اعاظم « 2 » در عرب * همچنان هستيد بر قدر و بلندى منتسب
پس فرار و روكشيدن از جهاد و كارزار * مىشود انگيزهء خشم شديد كردگار
ارمغان آن همانا ذلّت و بيچارگيست * مايهء خذلان و ننگ و حسرت هموارگيست
( 10 ) در حالى كه بعمر و زندگى فرار كننده افزون نگردد و فرار مانع مرگ نشود . هرگز
هامش
( 1 ) سبقت
( 2 ) اعظمها