همچو زنهاى پسر مرده پريشان مىشويد * با اشاره لطمه بر رخسار نالان مىشويد
آن زمان اموال خود را ترك گفته مىرويد * ( تا كه شايد از خطا و شرّ و فتنه جان رهيد )
آن چنان كه بهر آن هرگز نبوده صاحبى * خواستارى ، آروزمندى ، حريصى ، طالبى
( 5 ) هر كسى بر خود گرفتار است و مفتون در بلاء * آنچنانكه شخص ديگر را ندارد اعتناء
ليك ( بر فرداى خود آگاه و بينا نيستيد * آنچه ما داناى آن هستيم دانا نيستيد )
پندهاى نيك را يكسر فرامش كردهايد * شيوهء انذارا « 1 » را يكباره از دل بردهايد
كارتان سست و پريشان ، رأىتان هم مبهم است * نظم و قانون در امور زندگيتان درهم است
( اختيارا در ميان و بطن فتنه رفتهايد * چيره گردد مر شما را خصم ، چون آشفتهايد )
و لوددت انّ اللّه فرّق بينى و بينكم . . .
( 6 ) امام عليه السّلام در اين قسمت از خطبه مىفرمايد . چون رويّهء شما در مورد عدم اطاعت و سستى در جهاد ننگآور است دوست دارم كه خدا ميان من و شما جدائى افكند
دوست دارم كه خدا بين شما و بين ما * ( فاصله ايجاد فرمايد از اين جا تا سماء )
تا مرا ملحق كند بر بهترينى از شما * ( همچو جعفر مثل حمزه رأس ايشان مصطفى « ص » )
چونكه بودند از كبار و بندگان بردبار * از عباد زورگوئى ناپذير كردگار
به خدا سوگند اينكه دوست دارم خدا مرا به ايشان ملحق فرمايد رجالى هستند انديشمند و مردانى هستند بردبار و حليم كه هرگز در گمراهى قدم ننهادند و جز سخن حق بر زبان نياوردند .
( 7 ) صاحب انديشهاند و عقل و رأى دلپسند * قول ايشان روى صدق و حلم ايشان جمله پند
حقّ مىگفتند و هم بودند بر حق متّكى * از ستم دورى نمودند آن رجال متّقى
هامش
( 1 ) ترساندن