خطبهء 111 ذكر فيها ملك الموة عليه السلام و توفّيه الانفس . . .
از بيانات آن حضرت ( ع ) كه در آن از ملك الموت و قبض روح نمودن او اشخاص را يادآورى نموده ( و اشاره فرموده كه كنه ذات خداوند متعال درك نمىشود ) .
( مىفشاند بيدريغ از درج گوهر درّ ناب * صهر ختم الانبياء مير دو عالم بو تراب )
« حال ترجمه شعرى خطبه را مىخوانيم »
( 1 ) اين ملك را درك كردى ؟ يا عيانى ديدهاى ؟ * در توفّىها زمان جانستانى ديدهاى ؟
آنكه بهر اخذ جان ، بر خانه داخل مىشود * ( بىمحابا ، داخل كوى و منازل مىشود )
نه نديدهاى بلكه شگفت در آنجاست كه چگونه بچّهاى را كه در شكم مادر است قبض روح مىنمايد
( 2 ) پس چگونه جان شيرين مىستاند از جنين * آنزمانكه بود با اعضاء امّ خود قرين
مىشود آيا يكى عضوى ز مادر ضمن آن * قبضه گردد در دو دست قدرت آن جان ستان ؟
يا چگونه روح مىآيد به اذن كردگار * بر جنين ، در بطن امّ خويش و مسجون در حصار
يا چگونه مىشود همراه بچّه در شكم * در خم و پيچ درون ، آن جانستان محترم
( 3 ) پس چگونه مىتواند خداى خود را وصف نمايد كسى كه توانائى وصف ملك الموت را ندارد حال آنكه او نيز مانند انسان از مخلوقات خداوند است . آنجا كه ملك الموة را جز بآثار نمىتوان شناخت بطريق اولى پى بكنه ذات خداوندى كه از ادراك منزّه است