خطبهء 112 از سخنان آنحضرت در مذمّت دنيا و ترغيب آخرت
( 1 ) من شما را دارم از دنياى فانى بر حذر * چون شما را نيست هرگز جايگاه و مستقر
نيست جاى پايدارى و مكان عيش و نوش * ( مصطلح گشته است در آن امتزاج نيش و نوش )
خويش را آراسته با صد فريب و رنگ و بوى * ( خلق را نيرنگ داده اين عروس زشت خوى )
( 2 ) پيش يزدان خانهاى باشد بغايت در زوال * زين جهت آميخت آن را از حرام و از حلال
نيكيش را داده با زشت و بدىها اختلاط * حلوتش « 1 » را همچنان با تلخ و تندى ارتباط
زندگانى را در آن با مرگ و مير آلوده است * ( نوش آن را با ولوج نيشها بر بوده است )
( براى بىاعتبارى دنيا اين دليل كافيست كه خداوند آن را بسلسلهء جليلهء انبياء و اولياء كه اعاظم بندگان او مىباشند گوارا و نوشين نساخته است )
( 3 ) بارى سبحان نكرد آن را براى اولياء * صاف و نوشين و گوارا خوشگوار و دلگشا
دشمنانش را ولى از آن نموده بهرهور * بخلشان هرگز نكرد آن كردگار دادگر
( از همين جا خوارى دنيا بواضح برملاست * كاشقيا در ناز و نعمت ، اوليا اندر بلاست )
اين يكى بر غدر آن باشد دليل دلپسند * كز احّبا باز گيرند و به اعداء بسپرند
( 4 ) خير و نيكوئى آن خيلى قليل و ساده است * شرّ آن ليكن براى تودهها آماده است
جمع و گرد آوردههايش جمله از كف رفتنى است * دولت و ملكش سراسر محو و فانى گشتنى است
( پس نخواهد داشت اهل هوش بر آن اعتماد * دل نخواهد بست حتما صاحبان اعتقاد )
( 5 ) پس چه نيكى در سرائى كه خم است و منهزم * همچو دار پى فرو افتاده گشته منهدم
هامش
( 1 ) شيرينى